شنبه سی ام شهریور 1387 17:2

اساسنامه جنبش دانشجويان افغانستان

 

 

ماده  1-  نام : جنبش دانشجويان افغانستان كه در اين اساسنامه به اختصار جنبش دانشجويان ناميده  مي شود.

ماده 2 - محل فعاليت : دفتر مركزي كابل  مي‌باشد. جنبش دانشجويان مي توانند با رعايت اين اساسنامه نسبت به تشكيل شعبه در داخل يا خارج از كشور اقدام نمايند.

 

ماده 3 تابعيت : جنبش دانشجويان تابعيت جمهوري اسلامي افغانستان را دارد و كليه اعضاي آن التزام خود را به قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان  اعلام مي‌دارند.

 

ماده 4 اهداف

1. پاسداري ازدستاوردهاي جهاد و مقاومت به رهبري آمرصاحب مسعود بزرگ

2.افزايش مشاركت و حضور مردم در فعاليتهاي سياسي و اجتماعي

3.تحقق آبادي افغانستان  و تحكيم ارزشها

4.نهادينه سازي اخلاق، عدالت و معنويت در حوزه فعاليتهاي سياسي

5.توسعه فرهنگي،اجتماعي،اقتصادي و سياسي كشور با استفاده از ظرفيتهاي قانون اساسي جمهوري اسلامي افغانستان

 

ماده 5 كليه اقداماتي كه در چارچوب اساسنامه بوده و به نحوي نياز به كسب مجوز از سوي مراجع قانوني ذيربط را داشته باشد، پس از كسب مجوز لازم ، انجام خواهد شد

 

 

 

 

 

فصل دوم : اركان

 

ماده 6 اركان : اركان جنبش دانشجويان افغانستان عبارتند از: 1)كنگره   2)شوراي مركزي   3)دبيركل   4)بازرسان  5)دفتر سياسي

 

ماده 7 هيئت مؤسس: هيئت مؤسس، جمعي است كه بر مبناي مرامنامه و اساسنامه مشخص با مراجعه به مراجع قانوني جهت اخذ مجوز فعاليت اقدام به تشكيل جمعيت مي نمايند . هيئت مؤسس تا تشكيل كنگره به كار خود ادامه داده و پس از آن منحل مي‌شود.

 

ماده 8 كنگره : كنگره عالي ترين ركن جنبش دانشجويان  است كه حداقل سالي يك مرتبه تشكيل  مي شود. كنگره بالاترين مرجع سياستگذاري و تصميم گيري جنبش دانشجويان است . اعضاي شركت كننده در كنگره عبارتند از : دبير كل،اعضاي شوراي مركزي، بازرسان ، اعضاي دفتر سياسي، اعضاي هيئت اجرايي، اعضاي شوراي استانها .

تبصره 1 : كنگره به طور فوق العاده ، در مواقع ضروري ، با تصويب شوراي مركزي تشكيل مي گردد.

تبصره2 : آيين نامه زمان ، نحوه تشكيل و اداره كنگره فوق العاده به تصويب كنگره مي رسد .

اولين كنگره توسط هيئت رئيسه مركب از يك رئيس ، دو نائب رئيس و دو منشي كه توسط اعضا انتخاب مي شوند اداره خواهد شد .

 

ماده  9  : وظايف و اختيارات كنگره

تصويب و اصلاح مرامنامه و اساسنامه و آئين نامه نحوه تشكيل و اداره كنگره

تصويب راهبرداها و برنامه ها به پيشنهاد شوراي مركزي

تبصره : مصوبات كنگره با امضاي هيئت رئيسه ظرف 15 روز به دبير كل براي اجراي ابلاغ خواهد شد .

 

ماده10 نحوه تشكيل جلسات كنگره : جلسات كنگره با حضور دو سوم اعضا رسميت خواهد يافت . هيئت اجرايي با تصويب شوراي مركزي موظف است، حداقل يك ماه قبل از برگزاري كنگره تاريخ تشكيل و دستور جلسه آن را به مسئولين و اعضاي كنگره اطلاع دهند .

تبصره : كنگره فوق العاده براي ترميم يا تغيير شوراي مركزي، تغيير و اصلاح خط مشي، سياستها و يا انحلال جمعيت با تصويب شوراي مركزي تشكيل مي شود .

 

ماده11 شوراي مركزي : شوراي مركزي پس از كنگره عالي ترين ركن جمعيت جنبش دانشجويان افغانستان اسلامي است و مسئوليت هدايت و پيشبرد اهداف آن را  بر عهده دارد و در كليه امور مربوط به فعاليتهاي تشكيلاتي در برابر كنگره مسئول است .

 

ماده 12- اعضاي شوراي مركزي :  تعداد اعضاي شوراي مركزي 25 نفر (بيست و پنج) عضو اصلي و 5 نفر عضو علي البدل مي باشد كه از ميان اعضاي جنبش دانشجويان ، با راي مستقيم و مخفي اعضاي كنگره براي مدت 2 (دو) سال انتخاب مي شوند .

تبصره :  اعضاي شوراي مركزي مجاز به حضور در جلسات دفتر سياسي، شوراي استانها و كانونها بدون حق راي مي باشند .

 

ماده 13 جلسات شوراي مركزي : جلسات شوراي مركزي به طور عادي حداقل ماهي يك بار تشكيل مي گردد و با حضور اكثريت مطلق يك اعضا (13 نفر) رسميت خواهد يافت .

 

ماده 14 وظايف و اختيارات شوراي مركزي :

1.انتخاب دبير كل از بين خود با 3/2 آراي موافق حاضر.

2.پيگيري مصوبات كنگره و نظارت بر حسن اجراي آن.

3.هدايت كليه فعاليتهاي سياسي و اجرايي جنبش دانشجويان

4.انتخاب و عزل و قبول استعفاي اعضا از هيئت اجرايي و دفتر سياسي .

5.تصويب بودجه و تشكيلات جنبش دانشجويان و آئين نامه هايي كه تصويب آنها به عهده شوراي مركزي گذاشته مي شود .

6.تائيد خط مشي ها ، راهبردها و برنامه ها ، پيشنهاد اصلاح مرامنامه و اساسنامه و نيز پيشنهاد انحلال جنبش دانشجويان و تهيه جلسه، براي ارائه به كنگره

7.تائيد عملكرد سالانه اركان مختلف جنبش دانشجويان ارائه شده از سوي دبيركل و گزارش به كنگره

 8.تصويب تاسيس و سازمان شوراي استانها و كانونها و تعيين حدود اختيارات آنها بنا به پيشنهاد دبيركل

 9.بررسي و اظهار نظردر مورد گزارشهاي ماهانه دفتر سياسي و هيئت اجرايي

 10.اعلام نظر و تفسير مرامنامه، اساسنامه و مصوبات كنگره در مواردي كه داراي ابهام باشد و يا مورد اختلاف اركان جمعيت واقع شود با آراي موافق دو سوم اعضاي شوراي مركزي .

 

ماده 15 - دبير كل : دبير كل بالاترين مقام اجرايي جنبش دانشجويان بوده و دبير شوراي مركزي را به عهده دارد و براي مدت دو سال انتخاب مي شود.وظايف دبير كل به شرح زير است :

1.اداره جلسات شوراي مركزي

2.ابلاغ مصوبات كنگره و شوراي مركزي به اركان جنبش دانشجويان و پيگيري و نظارت بر اجراي آن

3.اعلام نظرات و مواضع جنبش دانشجويان در زمينه هاي گوناگون و پاسخگويي در قبال آنها

4.پيشنهاد خط مشي ها ، راهبردها ، برنامه ها ، اصلاح مرامنامه و اساسنامه و انحلال جنبش دانشجويان به شوراي مركزي

5.تهيه دستور جلسات شوراي مركزي

ارائه گزارش ساليانه اركان مختلف جنبش دانشجويان به شوراي مركزي

پيشنهاد تاسيس شوراي استانها و كانونها و حدود اختيارات آنها به شوراي مركزي

صدور احكام منتخبين كنگره و شوراي مركزي و هيئت اجرايي

رياست دفتر سياسي

پيشنهاد اعضاي هيئت اجرايي به شوراي مركزي

پيشنهاد جانشين دبير كل از بين اعضاي شوراي مركزي و ارائه به شوراي مركزي براي تصويب آنها .

تبصره 1 : در مواقع ضروري هيئت اجرايي در حضور و با رياست  دبيركل تشكيل مي شود .

تبصره 2 : در صورت پيشنهاد دبير كل و تصويب شوراي مركزي سخنگو براي جنبش دانشجويان انتخاب خواهد شد .

 

ماده 16- بازرسان : بازرسان شامل سه نفر عضو اصلي و دو نفر عضو علي البدل بوده كه براي مدت دو سال و با راي مخفي توسط كنگره انتخاب مي‌شوند . 

تبصره 1 : بازرسان نمي توانند در هيچكدام از اركان ديگر آبادگران جوان مسئوليت داشته باشند .

 

ماده 17- وظايف و اختيارات بازرسان :

  1.دريافت و رسيدگي به شكايات و گزارشهاي مربوط به تخلفات اعضاي جنبش دانشجويان و اتخاذ تصميم لازم .

2.كميته اطلاع رساني

3.كميته پشتيباني و مالي

4.كميته امور مناطق

تبصره 1 : ايجاد كميته هاي جديد و يا ادغام و انحلال آنها با پيشنهاد كميته تشكيلات و تاديد هيئت اجرايي و تصويب شوراي مركزي امكان پذير است .

تبصره 2 : هر يك از كميته هاي جنبش دانشجويان متشكل از حداقل 7 و حداكثر 11 عضو مي باشد كه با پيشنهاد كميته تشكيلات و تصويب هيئت اجرايي انتخاب مي شود . اعضاي كميته تشكيلات مستقيماً توسط هيئت اجرايي تعيين مي شوند .  

 

تبصره 3 : كميته ها مي توانند از اعضا جنبش دانشجويان بعد از تصويب كميته تشكيلات به عنوان مشاور يا همكار بدون حق راي استفاده نمايد .

تبصره 4 : كليه آئين نامه ها توسط كميته تشكيلات تهيه و توسط مرجع تعيين شده در اساسنامه تصويب مي شوند.

 

ماده 18 ـ بازرسان در مورد دبير كل و اعضاي شوراي مركزي ، تنها نظر خود را به كنگره اعلام خواهد داشت و تصميم گيري با كنگره خواهد بود و در مورد دفتر سياسي و هيئت اجرايي و اعضاي آنها و مابقي اركان جمعيت نظر خود را به شوراي مركزي اعلام خواهد نمود . در صورت عدم پذيرش از طرف شوراي مركزي موضوع جهت اتخاذ تصميم به كنگره ارجاع خواهد شد .

تبصره : چگونگي اداره جلسات بازرسان و نحوه رسيدگي به تخلفات اعضا و اركان جنبش دانشجويان بر اساس آئين نامه هايي خواهد بود كه تصويب مشترك بازرسان و شوراي مركزي مي رسد .

 

ماده 19 ـ دفتر سياسي : دفتر سياسي مركب از دبير كل ، جانشين و 10 نفر عضو اصلي و 4 نفر عضو علي البدل مي باشد كه از ميان اعضاي صاحب نظر جنبش دانشجويان و با راي مخفي شوراي مركزي براي مدت 2 سال انتخاب مي شوند .

 

 

ماده 20 ـ وظايف و اختيارات دفتر سياسي

1. تعيين و تبيين مواضع جنبش دانشجويان در زمينه هاي مختلف داخلي و خارجي با توجه به اصول مرامنامه و خط مشي هاي كلي و محتويات كنگره و شوراي مركزي

2.تهيه ، تصويب و صدور بيانيه ها و تحليلهاي جنبش دانشجويان.

3.اتخاذ تصميم در مورد نحوه ارتباط با ساير احزاب ، سازمانها و شخصيتهاي سياسي در چارچوب سياستهاي جنبش دانشجويان.

4.ارائه گزارش ادواري به شوراي مركزي

5.بررسي صلاحيت مدير مسئول و صاحب امتياز ارگان رسمي جنبش دانشجويان و پيشنهاد به شوراي مركزي

تبصره : دفتر سياسي در چارچوب آئين نامه اي كه به تصويب شوراي مركزي مي رسد فعاليت مي كند .

 

ماده 21 هيئت اجرايي : هيئت اجرايي مركب از رئيس و نائب رئيس و كميته هاي جنبش دانشجويان مي باشد . رئيس و نائب رئيس با پيشنهاد دبير كل و با تصويب شوراي مركزي براي مدت 2 سال انتخاب مي شوند .

 

 

ماده 22 ـ وظايف و اختيارات هيئت اجرايي

1.اجراي مصوبات شوراي مركزي

2.تشكيل شوراهاي استاني ، كميته ها و كانونهاي جمعيت جنبش دانشجويان پس از تصويب شوراي مركزي

3.نزارت بر حسن جريان كليه امور اجرايي جنبش دانشجويان

4.ايجاد هماهنگي ميان اركان زير مجموعه هيئت اجرايي

5.ارائه پيشنهادات به منظور اداره بهتر جنبش دانشجويان و واحدهاي وابسته به آن به دبير كل

6.ارزيابي و نظارت بر عملكرد كميته ها و شوراها و كانونها و ارائه گزارش ادواري به دبير كل و پيشنهاد برنامه هاي مربوطه به دبير كل

7.دعوت از اعضاي كنگره و تشكيل جلسات آن بر اساس مصوبات شوراي مركزي

8.انتشار و توزيع ارگان رسمي آبادگران جوان

تبصره 1: رئيس هيئت اجرايي، مسئول اداره جلسات هيئت و ايجاد هماهنگي در تهيه و اجراي برنامه كار كميته ها و پيگيري و نظارت بر حسن اجراي آنها است . مسئولين كميته ها زير نضر مستقيم رئيس هيئت اجرايي انجام وظيفه مي نمايند .

تبصره 2 : تعداد جلسات و چگونگي اداره آنها و نحوه انجام فعاليت هاي مربوط به آن مطابق آئين نامه اي است كه به تصويب شوراي مركزي مي رسد .

تبصره 3 : دبيرخانه (مسئول فعاليت اداري و پشتيباني ستاد مركزي جنبش دانشجويان) زير نظر هيئت اجرايي برابر آئيسن نامه اي كه به تصويب هيئت اجراييمي رسد تشكيل و فعاليت مي نمايد .

 

ماده 23 ـ كميته هاي جنبش دانشجويان عبارتند از :

1.كميته تشكيلات

2.كميته آموزش

 

ماده 24 ـ شوراهاي استانها و كانونها در هر استان و شهرستان(ولايت) داراي تشكيلاتي است كه آئين نامه آن به تصويب شوراي مركزي خواهد رسيد .

 

 

 

 

 

 فصل سوم : عضويت

 

ماده 25 شرايط عضويت

اشخاصي كه داراي شرايط زير باشند مي توانند متقاضي عضويت جنبش دانشجويان شوند .

1.تابعيت جمهوري اسلامي افغانستان  .

2.اعتقاد به دين مبين اسلام و التزام به احكام آن .

3.تعهد به دفاع از دستاوردهاي آمر صاحب و نظام جمهوري افغانستان .

4.التزام به قانون اساسي جمهوري اسلاميافغانستان  و مقيد به فعاليت در چارچوب قانون .

5.داشتن حداقل 15 سال تمام .

6.پذيرش مرامنامه و اساس نامه و تقيد به انجام فعاليت درچارچوب مصوبات جنبش دانشجويان.

7.تعهد به رعايت اصول انضباطي ، اخلاقي و ميثاق نامه جنبش دانشجويان.

تبصره1 : بررسي صلاحيت و پذيرش كليه رده هاي همكاري با جنبش دانشجويان بر اساس آئين نامه كه به تصويب شوراي مركزي مي رسد بر عهده كميته  تشكيلات مي باشد .

تبصره 2 : عضويت در ساير احذاب و تشكيلات سياسي مانع عضويت در جنبش دانشجويان نمي شود .

 

ماده 26- خاتمه عضويت

هر يك از موارد زير موجب خاتمه عضويت در جنبش دانشجويان مي گردد : 1) استعفا عضو  2)نقض شرايط عضويت و تخطي از انجام وظايف تشكيلاتي

تبصره 1 : لغو عضويت با پيشنهاد كميته تشكيلات و تائيد هيئت اجرايي و با تصويب شوراي مركزي امكان پذير مي باشد. اين اقدام بر اساس آئين نامه اي خواهد بود كه به تصويب شوراي مركزي مي رسد .

 

فصل چهارم : امور مالي

 

ماده 27 ـ درآمد جنبش دانشجويان: درآمد جنبش دانشجويان  از طريق دريافت حق عضويت ، هدايا و كمكهاي مردمي و درآمد حاصل از فعاليت هاي فرهنگي و ساير موارد مورد تصويب شوراي مركزي تامين مي گردد .

 

ماده 28 ثبت اسناد مالي : درآمد و هزينه هاي  جنبش دانشجويان در دفاتر قانوني ثبت و بيلان آن در پايان هر سال مالي براي بررسي به كميسيون ماده 10 قانون احزاب ارائه مي شود .

 

ماده 29 امضاي اسناد تعهد آور : اسناد مالي و تعهد آور در مركز به امضاي رئيس هيئت اجرايي و رئيس كميته مالي مي‌رسد . مسئوليت امضاي اسناد مالي و تعهد آور در مناطق ، شعب ، حوزه و شاخه ها طبق آيين نامه اي است كه به تصويب هيئت اجرايي خواهد رسيد .

 

ماده 30 انحلال : در صورت انحلال جنبش دانشجويان از طرف كنگره نسبت به تعيين تكليف اموال و مايملك جنبش دانشجويان و انجام ساير اقدامات قانوني اقدام نموده و حداكثر ظرف مدت 6 ماه گزارش كار خود را به كميسيون قانون 10 احزاب ارسال مي دارد .

اين اساسنامه در 4 فصل و 30 ماده و 25 تبصره در تاريخ 15/01/1386 به تصويب هيئت مؤسس رسيد و از  اين پس به عنوان اساسنامه لازم الاجراء خواهد بود.

 

اعضاي اجراي جنبش دانشجويان

 

 

نوشته شده توسط بخش فرهنک جنیش دانشجویان  | لینک ثابت |

راه های موثر برای کنار آمدن با غم و اندوه یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 17:47

 

 

راه های موثر برای کنار آمدن با غم و اندوه

تا حالا نشده کسی برای کنار آمدن با شادی و خوشبختی مشکل داشته باشد. وقتی شادی و لذت وارد زندگی ما می شود، ما آزادانه آن را تجربه می کنیم، اما وقتی غصه و ناراحتی به سراغمان بیاید، معمولاً با آن مبارزه می کنیم.
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که به ما دیکته می کند همیشه لبخند روی لب داشته باشیم، به همین خاطر برخورد با غم و غصه کمی برایمان دشوار می شود. اما ناراحتی و غم و اندوه بخشی طبیعی از زندگی همه مردم است. این ناراحتی ها چه به خاطر یک فقدان مهم در زندگی مثل مرگ یکی از عزیزان، ایجاد شده باشد چه به خاطر شکست های کوچک و بی اهمیت روزانه، می توانیم یاد بگیریم که چطور راحت تر با آنها زندگی کنیم.
ما نه تنها می توانیم راحتی بیشتری به این گونه احساسات پیدا کنیم، برای سلامتی و تندرستی ما هم لازم است که به طریقی سالم با آنها برخورد کنیم.
خطر برخورد نامناسب با احساسات زمانی برای من آشکار شد که یکی از همسایگان همسر بیمارش را از دست داد. وقتی من می خواستم با او ابراز همدردی کنم، او فوراً انکار کرد که احساسی به این مسئله دارد. طی یک هفته، او همه وسائل و متعلقات مربوط به همسرش را بیرون ریخت و هر چیز مربوط به بیماری و مرگ او.
جای تعجب نبود که وضعیت سلامتی او از آن موقع روز به روز بدتر شد. ابتدا هیج دلیل برای علائم بیماری او پیدا نشد، اما با گذشت زمان، مشکلات جدی جسمی در او ایجاد شد (که همه آنها مشکلات ناشی از استرس بودند).
البته، این یک نمونه بسیار حاد است اما به خوبی می توان اهمیت برخورد صحیح با مشکلات و ناراحتی ها را در آن مشاهده کرد. خیلی خوب است که ببینید چطور با اینگونه احساسات کنار آیید و مهارت های جدیدی یاد بگیرید.
در این مقاله قصد داریم به نحوه برخورد با ناراحتی های زندگی بپردازیم.

پذیرش ناراحتی خود و تحمل آن
رویکردهای کلی نگری به سلامتی دیر زمانی است که پی به نقش احساسات ما در وضعیت سلامتیمان برده و پزشکی مدرن این روزها توجه بیشتری به این مسئله معطوف داشته است.
برای داشتن یک زندگی احساسی سالم، لازم است که به همه احساساتمان احترام بگذاریم و به آنها فرصت ابراز بدهیم. وقتی غم و ناراحتی به سراغ ما می آید، باید به خودمان اجازه بدهیم که آن را به طور کامل حس کنیم. اینکار باعث می شود بفهمیم که غم و غصه واکنشی بسیار طبیعی و عادی به فقدان های زندگی است، نشان دهنده ایراد و اشکال ما.
هر نوع فقدان می تواند ناراحتی در ما ایجاد کند—حتی می تواند به همراه یک غروب زیبای خورشید باشد که نشاندهنده پایان روز است. ممکن است ندانیم که چه چیز همیشه باعث ناراحتی ما می شود—حتی ممکن است یک تغییر کوچک در شیمی بدنمان مثل تغییرات هورمونی، تغییر سطح قند خون و از این قبیل باشد.
اینکار کمک میکند که نیاز به درک همه واکنش های احساسیمان از بین برود. مسئله مهم اینست که نباید به هیچ عنوان احساساتمان را سرکوب کرده و در برابر آنها مقاومت کنیم.
علاوه بر پذیرش ناراحتیمان بعنوان بخشی عادی از زندگی، و اجازه وجود دادن به آن، راه های دیگری هم برای کمک به کنار آمدن با غم و غصه هایمان وجود دارد که در زیر به آنها اشاره می کنیم:

5 راه حل اساسی برای کمک به کنار آمدن با غم و اندوه
1. احساساتتان را با یک دوست امین یا یکی از اعضاء خانواده درمیان بگذارید. در واقع این فرد باید کسی باشد که خوب به حرف های شما گوش بدهد، سعی در قضاوت کردن در مورد آن یا تغییر دادن شما نداشته باشد.
2. سعی کنید کارهایی انجام دهید که به شما آرامش می دهد. به پیاده روی بروید، دوش آب گرم بگیرید، یک کتاب خوب بخوانید، به گل و گیاه های خانه رسیدگی کنید یا به سایر سرگرمی های مورد علاقه تان بپردازید.
فوراً استرستان را پایین آورید.
ذهنتان را آرام کنید.
احساساتتان را تسکین دهید.
نوعی آسودگی خیال در جسمتان ایجاد کنید.
تمدد اعصاب را به طریقی طبیعی و آسان ایجاد کنید.
3. راهی برای آرام کردن و تسکین خود پیدا کنید. اینکار باعث می شود احساساتتان آزاد و رها شود. مدیتیشن کنید، به موسیقی آرامش بخش گوش دهید یا حرکات کششی ساده انجام دهید.
4. خاطره نویسی کنید. وقتی اینکار را انجام می دهید مثل این می ماند که یک شنونده خوب دارید که می توانید به او اطمینان کرده و حرف هایتان را با او درمیان بگذارید.
5. یاد بگیرید که چطور بهترین دوست خود باشید. سعی کنید یکبار دیگر نگاهی به خودتان بیاندازید و اینبار با عشق و علاقه به خودتان نگاه کنید. ببینید شاید تا امروز با خودتان به تندی و سنگدلانه رفتار می کردید، و از این به بعد به جای آن برای خودتان همدردی و دلسوزی کنید.

چه موقع به دنبال کمک متخصص بروید؟
ناراحتی های شدید و طولانی مدت می تواند نشانه افسردگی باشد. افراد افسرده معمولاً احساس تنهایی و ناامیدی می کنند و خودشان را به خاطر چنین احساساتی سرزنش می کنند.
اگر احساس ناراحتی و غصه زیاد بیشتر از دو هفته در شما ماندگار شد و در فعالیت های روزانه تان مثل کار یا خواب و خوراک-- اختلال ایجاد کرد، بهتر است به متخصص مراجعه کنید. اگر این احساسات شما با فکر مرگ و خودکشی همراه شد، سریعاً از متخصص روانشناس کمک بگیرید.

 

نوشته شده توسط بخش فرهنک جنیش دانشجویان  | لینک ثابت |

درآمد سخن در پیرامون حکومت محمدالله فرزاد یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 16:29
درآمد سخن
دانش كلام و مسايل جديد كلامى يكى از مهم‏ترين و چالش برانگيزترين دانش‏هاى روزگار ما است. از اين رو، شايسته است، پژوهشگران با پژوهش كافى به اين گونه مسايل بپردازند. جهانى كه در آن به سر مى‏بريم با پرسش‏هايى در حوزه‏هاى سكولاريزم، پلوراليسم، قرائت‏پذيرى دين، رابطه علم و دين، رابطه عقل و دين، تساهل و تسامح و ... روبرو است كه همه اين موضوع‏ها به كلام جديد مربوط است. اصطلاح كلام جديد، با رواج فلسفه‏هاى نوينى چون امپريسم، پوزيتويسم، روشنگرى، مدرنيسم و پست‏مدرنيسم و در مغرب زمين با عنوان The modern Theology مطرح شد. اين عنوان را در فرهنگ اسلامى، نخستين بار شبلى نعمانى (1273 ـ 1332 ه.ق) و سپس استاد مطهرى رواج دادند. انديشمندان چيستى كلام جديد اختلاف جدى دارند. برخى از آن‏ها، كلام جديد و قديم را مشترك لفظى دانسته و تفاوت جوهرى ميان آن دو تأكيد مى كنند.(1) دسته ديگرى كلام جديد را تنها به شبهه‏ها، عده‏اى به شبهه‏ها و ابزار جديد، گروهى به شبهه‏ها، ابزار جديد گسترده موضوعى و بعضى نيز به شبهه‏ها، مسايل، دلايل و مؤيدات جديد اختصاصى داده‏اند.(2) گروه‏هاى اخير به تفاوت گوهرى ميان كلام جديد و قديم قايل نبوده و كلام جديد را توسعه يافته كلام قديم دانسته‏اند.


البته بايد ميان «كلام محقق» و «كلام حق» يا «كلام در مقام هست» با «كلام در مقام بايد» فرق گذاشت. «كلام در مقام تحقق و هست»، بسيار متنوع و گوناگون است. كلام و الهياتى كه از تجربه‏گرايى، تحقق گرايى، پديدارشناسى، اگزسيتانسيالسيم، مدرنيسم، اومانيسم، پست مدرنيسم و... تأثير پذيرفته است، با كلام اسلامى سنتى كاملاً تفاوت دارد به گونه‏اى كه اين دو هيچ سنخيتى با يكديگر ندارند. ولى اگر به «كلام در مقام تعريف و بايد» توجه كنيم، علم كلام عبارت است از: دانشى كه به استنباط، تنظيم و تبيين معارف و مفهوم‏هاى دينى پرداخته و با روش‏ها و رهيافت‏هاى گوناگون درون و برون دينى به اثبات و توجيه گزاره‏هاى اعتقادى مى‏پردازد يا در اعتراض‏ها و شبهه‏هاى مخالفان پاسخ مى‏دهد. اين تعريف بر كلام قديم و جديد منطبق است. كلام جديد با روش‏ها، شبهه‏ها(3)، موضوع‏ها، مسايل و دلايل نوينى روبرو مى‏شود به همين دليل، كلام جديد ادامه دهنده و تكامل يافته كلام سنتى است و اين دو تمايز جوهرى ندارند.


تبيين مسأله
پرسش اصلى در اين پژوهش اين است كه آيا حكومت مصلح جهانى با اين رويكردهاى جديد كلامى سازگارى دارد؟


توضيح اين كه جداى از اين كه اين مسايل، دانش مستقلى به نام كلام جديد كه تمايز جوهرى، كلام سنتى دارد، تشكيل دهد يا اين كه كلام جديد ادامه كلام قديم باشد، چنان كه گذشت ـ در حوزه كلام، مسايل و ديدگاه‏هاى جديدى مطرح شده است.


براى مثال: عده‏اى به جداانگارى دين از نيازهاى اجتماعى فتوا داده و از سكولاريزم دفاع مى‏كنند، برخى به حقانيت يكسان (طولى و عرضى) تمام اديان در عصر حاضر حكم مى‏دهند و پلوراليسم دينى را ترويج كنند و دستورى نيز به تعارض علم و دين. عقل و دين، اخلاق و دين و دين‏دارى و تجدد اصرار مى‏ورزند. حال پرسش اصلى ما اين است: هنگام ظهور حضرت ولى عصر(عج) و تشكيل حكومت مصلح جهانى، اين رويكردهاى جديد كلامى مقبول مى‏افتند يا اين كه حضرت و حكومت جهانى او به شدت به اين رويكردها مقابله و آن‏ها را نقد مى‏كنند.


روش، در اين پژوهش نقلى ـ تحليلى است؛ يعنى پس از تبيين دقيق رويكردهاى جديد كلامى به سراغ متون روايى رفته و وضعيت حكومت مصلح را توصيف مى‏كنيم. آن گاه پرسش‏هاى فرعى خود را به روايت‏ها عرضه كرده و بدون تفسير به رأى، پاسخ خود را دريافت مى‏كنيم.


قابل ذكر است كه به دليل محدوديت حجم تحقيق تنها به پاره‏اى از رويكردهاى جديد مى‏پردازيم.


سكولارسيم ملايم، به محدود ساختن دين در عرصه فردى و نيازهاى شخصى قناعت مى‏ورزد ولى هر گونه نياز اجتماعى مانند: سياست، حكومت، اقتصاد، حقوق، اخلاق اجتماعى، تعليم و تربيت، مديريت و غيره را از دين جدا مى‏سازد. اگر اين تفكر در جامعه، تحقق عينى پيدا كند، سكولاريزاسيون (Secularization) يا عرفى شدن و دنيوى شدن نيز اتفاق مى‏افتد.(4)


نظريه سكولاريزم و جدا انگارى دين از نيازهاى دنيا، با هيچ يك از ساحت‏هاى اسلام سازگارى ندارد تاريخ اسلام و سيره عملى پيامبر اكرم(ص) و پيشوايان معصوم به شدت با سكولاريزم در تضاد است. قوانين اسلامى در عرصه‏هاى اقتصاد، حقوق، سياست، مديريت، اخلاق، تربيت و غيره نيز نافى اين ادعاست بر همين اساس، حكومت جهانى مصلح نيز، ماهيتى ضد سكولاريستى دارد؛ زيرا قيام امام(ع) همراه با تشكيل حكومت دينى و دولت اسلامى است. امام، نه تنها براى رسيدن به حكومت، جنگ‏هاى بسيارى را پشت سر مى‏گذارد و با قاطعيت تمام روياروى دشمنان قرار مى‏گيرد، در استمرار حكومت نيز اصلاحاتى عميق از نظر اجتماعى، امنيت و رفاه عمومى، شكوفايى، اقتصادى، عدالت قضايى، بهداشت و درمان همگانى و گسترش فرهنگ را طبق اسلام نبوى انجام مى‏دهد خداوند، زمين مرده و پر از ستم را با ظهور مهدى، زنده و پر از عدل و داد مى‏كند.(5) عدالت حضرت در عرصه كشاورزى، اقتصادى. قضايى و... فراگير است.(6)


انُه يَبِلّغُ سلطانهُ المشرقَ والمغربَ وتُظهر له الكنوز ولايبقى فى الارض خرابٌ الايعمّره(7)


حكومت او شرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت و گنجينه‏هاى زمين براى او ظاهر مى‏گردد و در سرتاسر جهان جاى ويرانى باقى نخواهد ماند مگر اين كه آن را آباد خواهد ساخت.


همچنين پيامبر گرامى اسلام(ص) در همين رابطه مى‏فرمايند:


اُبَشّرُكم بالمهدى يملأ الارض قسطا كما ملئت جورا وظلما، يرضى عنه سكّان والسماء والارض، تقسم المال صحاحا، فقال رجل ما معنى صحاحا، قال بالسوّيه بين الناس و يملأ قلوب امّة محمّد غنى و يَسعهم عدله حتى يأمر مناديا ينادى يقول من له بالمال حاجة فليقم فما يقوم من الناس الارجل واحد ثم يأمرله بالمال فياخذ ثم يندم و يردّه


شما را به ظهور مهدى(ع) بشارت مى‏دهم؛ زمين را پر از عدالت مى‏كند همان گونه كه از جور و ستم پر شده است؛ ساكنان آسمان‏ها و ساكنان زمين از او راضى مى‏شوند و اموال و ثروتها را به طور صحيح تقسيم مى‏كند. كسى پرسيد: معنى تقسيم صحيح ثروت چيست، فرمود: به طور مساوى در ميان مردم (سپس فرمود) و دل‏هاى پيروان محمد(ص) را پر از بى‏نيازى مى‏كند و عدالتش همه را افراد مى‏گيرد تا آن جا كه دستور مى‏دهد كه منادى با صداى بلند صد زند؛ هر كسى نيازهايى دارد، برخيزد و هيچ كس جز يك نفر بر نمى‏خيزد، امام دستور مى‏دهد مال قابل ملاحظه‏اى به او بدهند، اما او مى‏گيرد و بر مى‏گردد و پشيمان مى‏شود.


 نيز درباره عدالت، برچيده شدن ظلم و رفاه مردم در زمان آن حضرت مى‏فرمايد:


اذاقام القائم حَكَمَ بالعدل وارتفع فى ايامه الجور وآمنتْ به السُبْل و اَخْرَجَتِ الارضُ بركاتها ورُدَّ كُلُّ حَقّ الى اهله... وحَكَمَ بين الناس بحَكم داود وحكم محمّد(ص) فحينئذٍ تُظهرُ الارضُ كنوزَها وتُبدى بركاتِها ولا يَجدُ الرجلُ منكم يومئذ موضِعا لصدقته و لالبرّه لشمول الغِنى جميعَ المؤمنين.(8)


وقتى كه قائم قيام كند، حكومت را بر اساس عدالت قرار مى‏دهد و ظلم و جور در دوران او بر چيده مى‏شود و جاده‏ها در پرتو وجودش، امن و امان مى‏گردد، و زمين بركت‏هايش را خارج مى‏سازد و هر حقى به صاحبش مى‏رسد، و در ميان مردم، همانند داوود و محمد(ص) حكم و داورى مى‏كند. در اين هنگام زمين گنج‏هايش را آشكار مى‏سازد و بركات خود را ظاهر مى‏كند و كسى موردى براى انفاق و صدقه و كمك مالى نمى‏يابد؛ زيرا همه مؤمنان بى‏نياز و غنى خواهند شد.


تمام اين احاديث بر حضور؛  در حيات اجتماعى انسان‏ها اعم از امور اقتصادى، سياسى. مديريتى و... دلالت دارد؛ به همين دليل، حكومت مصلح جهانى نافى سكولاريزم است.


پلوراليسم دينى و حكومت مصلح(ع)
پلوراليسم دينى (Religious Pluralism) پاسخى جديد به پرسش درباره تنوع و تكثر اديان و مذاهب و پيروان آن‏ها است.


پرسش‏هاى اين حوزه عبارتند از:


1. آيا همه اديان موجود در جهان معاصر اعم از آسمانى و زمينى و الهى و بشرى، حق‏اند يا برخى از آن‏ها حق و پاره‏اى ديگر باطلند؟


2. آيا معتقدان به اديان مختلف، اهل نجات و رستگارى‏اند يا برخى از آن‏ها گرفتار عذاب الهى هستند؟


3. معتقدان به اديان گوناگون، نسبت به يكديگر چه نوع رفتارى بايد داشته باشند؟


پرسش نخست، يك پرسش معرفت شناسانه و پرسش دوم، فرجام شناسانه و پرسش سوم، اخلاقى و حقوقى است.


متكلمان مسلمان و غيرملسمان در برابر اين سه پرسش، به سه صورت پاسخ داده‏اند كه عبارتند از:


الف: انحصارگرايى دينى صدق و حقانيت (Exclusivism)
همان گونه پيش‏تر نيز گفته شد، تمام اديان موجود در جهان معاصر اعم از الهى و بشرى بر حق نبوده و تنها يكى از اديان، حق مطلق و بقيه آنها كاملاً باطل هستند.


ب: شمول‏گرايى دينى صدق و حقانيت (Inclusivism)
فضاى شمول‏گرايى اين است كه تمام اديان موجود، حق مطلق يا باطل محض نيستند؛ تنها يكى از اديان حق مطلق و بقيه بهره‏اى از حقيقت دارند.


ج: كثرت‏گرايى دينى صدق و حقانيت (Pluralism)
اين ديدگاه معتقد است كه تمام اديان موجود، حق مطلق و برابرند و تمايزى از نظر حق و بطلان، در ميان اديان وجود ندارد و نمى‏توان از برترى آن‏ها نسبت به يكديگر سخن گفت.


پرسش دوم؛ يعنى مسأله نجات دين‏داران نيز سه پاسخ را در بردارد.


الف: انحصارگرايى دينى نجات و سعادت
بر اين اساس، تمام متدينان به اديان گوناگون، اهل نجات و رستگارى نيستند، تنها متدينان به دين حق، سعادتمند و اهل نجاتند و همه متدينان به اديان ديگر، گرفتار عذاب الهى‏اند؛ زيرا ثواب و عقاب و نجات و عدم نجات، به حق و باطل بودن اديان بستگى دارد.


ب: شمول‏گرايى دينى نجات و سعادت
اين ديدگاه، تمام متدينان به دين حق را سعادتمند و اهل نجات معرفى مى‏كند، ولى متدينان به اديان ديگر را ـ كه بهره‏اى از حقيقت دارند ـ به همان اندازه سعادتمند و رستگار مى‏داند. بنابراين، شمول‏گرايى نجات و رستگارى، شمول‏گرايى صدق و حقانيت را در پى دارد.


ج: كثرت‏گرايى دينى نجات و سعادت
كثرت‏گرايى نجات، همه متدينان به اديان گوناگون را رستگار و اهل نجات دانسته و عقاب و عذابى براى آن‏ها فرض نمى‏كند؛ زيرا وقتى تمام اديان الهى و بشرى حق باشند، متدينان آن‏ها نيز اهل نجات و رستگارى‏اند.


متكلمان مسلمان، رستگارى و عدم رستگارى را تنها نتيجه حق و بطلان اديان نداسته و علم و جهل، عمل و غيرعمل، جهل قصورى و جهل تقصيرى را نيز در اين امر دخيل مى‏دانند. بر اين اساس، دين‏دار عالم و عامل به طور قطع سعادتمند است، ولى دين‏دارى كه به حقيقت آگاه است، اما، عمل نمى‏كند يا جهل به حقيقت دارد و در جهالت خود مقّصر است، اهل نجات و رستگارى نخواهد بود و اما جاهلان قاصر كه تلاش كرده ولى به حقيقت نرسيده‏اند و تقصيرى در نرسيدن به حقيقت ندارند، به عنوان مستضعفان فكرى و مرجون لامر الله مورد توجه حق تعالى قرار مى‏گيرند. انديشمندان در باره پرسش سوم؛ يعنى رفتار دين‏داران نسبت به يكديگر، سه پيشنهاد خشونت، مدارا و تولرانس را مطرح كرده‏اند.(9)


نظريه كثرت‏گرايى دينى، از نظر ادعا (حق دانستن تمام اديان) و مبانى و دلايل (تكافوى ادله، گوهر و صدف دين، نمادين و سمبليك دانستن زبان دين و تجربه دينى) گرفتار نقدهاى اساسى است. تبيين و تحليل هر يك از زيرساخت‏هاى مذكور، پژوهش مستقلى مى‏طلبد و چون غرض از اين نوشتار، مقايسه رويكردهاى جديد كلامى با حكومت مصلح جهانى است، تنها به اختصار مدعا و مبانى اين نظريه را نقد مى‏كنيم.


ادعاى كثرت‏گرايى دينى؛ يعنى حقانيت دانستن تمامى اديان آسمانى و زمينى و الهى و بشرى، مستلزم اجتماع نقيضين است و چون اجتماع نقيضين محال است، پس نمى‏توان تمام اديان را حق دانست. توضيح قياس استثنايى پيش گفته اين است كه اگر تمام اديان حق باشند، تمام گزاره‏ها و باورهاى موجود در اديان صادق و حقند. پس گزاره تثليث در مسيحيت و توحيد در اسلام يا تناسخ در بودا و معاد در اسلام حق است. نتيجه اين خواهد شد كه خداوند هم سه تا است و هم سه تا نيست، بلكه واحد است، روح پس از مرگ هم به بدن و جسم ديگرى در دنيا بر مى‏گردد (تناسخ) و هم بر نمى‏گردد و به عالم برزخ منتقل مى‏شود تا وقت قيامت برسد (معاد) و حق دانستن تمام اين باورها، مستلزم اجتماع نقيضين است، چون اجتماع نقيضين محال است و محال بودن آن از بديهيات عقلى و حتى انكارش مستلزم اثباتش است، پس حق دانستن تمام باورهاى اديان محال است.


مبانى و زيرساخت‏هاى كثرت‏گرايى دينى نيز مخدوش است؛ بر اى نمونه برخى از تكافو و تساوى ادله در اديان گوناگون، به حقانيت اديان فتوا داده‏اند؛ در حالى‏كه بر فرض تساوى ادله، هيچ گاه نمى‏توان از برابرى منطقى دلايل، حقانيت مدعيات را استنتاج كرد، به ويژه، در مواردى كه حق دانستن مدعيات، مستلزم اجتماع نقيضين باشد.


عده‏اى نيز باورهاى دينى را به مقدمه و ذى المقدمه تقسيم كرده‏اند؛ (زيرا همه آموزه‏ها و باورهاى دينى در يك مرتبه نيستند.)


آن گاه باورهاى مقدماتى را صدف و عرضى دين و باورهاى ذى المقدمه‏اى را گوهر و ذاتى دين دانسته‏اند و در مقام تعريف گوهر و صدف گفته‏اند: صدف و عرضى دين، موقّتى، غير لازم و تغييرپذير است، ولى گوهر دين، ثابت، دائمى و ضرورى است.(10) مدعيان كثرت‏گرايى دينى با اين مقدمه خواسته‏اند به اين نتيجه برسند كه اختلاف اديان در باورهاى عرضى و صدفى آن‏هااست و گوهر و ذات اديان يكنواخت است. البته به اين كه گوهر واحد اديان چيست، به طور يكسان پاسخ نداده‏اند و تجربه دينى، ايمان دين، بهداشت روان و... را به عنوان مصداق گوهر واحد اديان بيان كرده‏اند.


و با اين بيان نتيجه گرفته‏اند كه توجه به وحدت گوهر اديان مى‏توان به حقانيت تمام اديان يعنى كثرت‏گرايى دينى فتوا داد.


لكن اين مبنا به لحاظ كبروى و صغروى مخدوش است؛ اشكالات كبروى اين مبنا و زيرساخت و دليل اين است كه گر چه باورهاى دينى در يك مرتبه نيستند و نسبت بين آنها، نسبت ميان مقدمه و هدف است، ولى مقدمه بودن پاره‏اى از باورهاى دينى نسبت به باورهاى ديگر. نسبت مقدمه بودن نردبان براى رفتن به پشت‏بام نيست، بلكه از باب مقدمه بودن علوم متوسطه نسبت به دوره تحصيلات تكميلى است.


توضيح اين كه: برخى از مقدمات. مقدمه حدوثاند نه بقا و پاره ديگرى از مقدمات، مقدمه حدوث و بقا هستند؛ نردبان، مقدمه رفتن به پشت‏بام است ولى مقدمه ماندن در پشت‏بام نيست، ولى علوم متوسطه، مقدمه رفتن، ماندن و عبور كردن از دروس تكميل است.


باورهاى دينى مقدماتى مانند: نماز خواندن روزه گرفتن و صدقه دادن نسبت به تقوا و سعادت آدمى، مقدمه حدوث و بقايند نسبت به تقوا و سعادت آدمى، مقدمه حدوث و بقايند و آن‏ها در مقدمه بودن نيز بديل ناپذيرند؛ بنابراين نمى‏توان اعمال و مناسك را صدف و عرضى دين معرفى كرد و وصف تغييرپذيرى و موقتى و غيرلزوم را به آن‏ها نسبت داد.


اشكالات صغروى اين زير ساخت اين است كه اگر گوهر اديان متعدد شود؛ يعنى تجربه دينى، ايمان دينى، بهداشت روان و... به عنوان گوهر اديان شناخته شود حقانيت اديان و مدعاى كثرت‏گرايى دينى اثبات نمى‏شود؛ زيرا شرط اثبات كثرت‏گرايى دينى، وحدت گوهر اديان است. بر فرض اين كه گوهر تمام اديان، تجربه دينى باشد، آيا تجربه دينى در تمام اديان، حقيقت واحدى است؟ پاسخ منفى است؛ زيرا تجربه دينى به معناى احساس معنوى، به متعلقى محتاج است؛ همچنان كه تجربه حسى، متعلق دارد و چون متعلق تجربه دينى در اديان آسمانى و زمينى متفاوت است (و واقعا تفاوت وجودى ميان الله، يهوه، پدر، نيروانا و غيره وجود دارد)، پس نمى‏توان تجربه دينى همه اديان را يكسان معرفى كرد؛ در نتيجه، كثرت‏گرايى دينى اثبات نمى‏شود.


نمادين و سمبليك دانستن زبان دين نيز مورد پذيرش نيست؛ زيرا زبان دين، ظهور در شناختارى بودن دارند و آشنايان به زبان قرآن مى‏دانند كه زبان دين اسلام نمى‏تواند سمبليك و نمادين باشد.


علاوه بر نقد مبانى و دلايل، اصل ادعاى حقانيت تمام اديانى كه از مدعيات متناقض و متضاد برخوردارند، نيز مستلزم اجتماع نقيضين است. حكومت جهانى مصلح با پلوراليسم دينى در چالش است! زيرا حكومت امام مهدى(ع) مصداق بارز آيه شريفه «ليظهره على الدين كله» است كه در تفسير آن آمده است «يظهره على جميع الاديان عند قيام القائم»(11)


پيامبر اسلام نيز در حديث قدسى از حق تعالى چنين روايت مى‏كند:


«حَقُّ علىَّ اَنْ اُظْهِرَ دينَك على الاديان حتّى لايَبقى فى شَرْقِ الارض وغَرْبها دينٌ الاّ دينَك؛ بر من است كه دين تو يعنى اسلام را بر ساير اديان غلبه دهم تا در شرق و غرب عالم، دينى جز دين تو باقى نماند.


در روايت آمده است: «چون مهدى قيام كند، جزيه برداشته شود و غيرمسلمانى نماند.»


زبیررح نيز فرموده است: «تؤتون الحكمة فى زمانه حتى ان المرأة لتقضى فى بيتها بكتاب اللّه و سنة رسوله(12)؛ حكمت در زمان مهدى(ع) به گونه‏اى ارزانى مى‏گردد كه حتى زن در كانون خانه خويش بر اساس كتاب خدا و سنت پيامبرش داورى مى‏كند.


حضرت اميرالمؤمنين(ع) مى‏فرمايد: «ويهلك الاشرار ويبقى الاخيار ولا يبقى من يُبغِض اهل البيت(13)؛ شرارت پيشگان از بين مى‏روند و نيكان باقى مى‏مانند و كينه توزان نسبت به اهل بيت باقى نخواهند ماند.»، «ولا نترك بدعة الا ازالها ولا سنّة الا اقامها(14)؛ همه بدعت‏ها از بين مى‏رود و همه سنت‏ها جدى مى‏شود.»


 


«فو اللّه يا مفضّل ليرفع عن الملل والاديان الاختلاف ويكون الدين كله واحدا كما قال اللّه عزوجل ان الدين عنداللّه الاسلام؛ به خدا سوگند اى مفضل، اختلاف از ميان اديان برداشته مى‏شود و همه به صورت يك آيين در مى‏آيد، همان گونه كه خداوند عزوجل مى‏گويد: دين در نزد خدا تنها اسلام است.(15)


محمد  نيز در اين باره مى‏فرمايد: «ان ذلك يكون عند خروج المهدى من آل محمد فلا يبقى احدا الا اقر محمد(ص)؛ اين پيروزى به هنگام قيام مهدى از آل محمد(ص) خواهد بود، آنچنان كه هيچ كس در جهان باقى نمى‏ماند مگر اينكه اقرار به محمد(ص) خواهد كرد.»(16)


مقداد بن اسود از پيامبر گرامى اسلام(ص) نقل مى‏كند: «سمعت رسول اللّه(ص) يقول لايبقى على ظَهْرِ اَلارَضِ بَيتٌ مَدَر ولاوبر الاّ ادخله اللّه كلمة الإسْلام؛ بر سراسر روى زمين خانه‏اى از خشت و گل و خيمه‏اى باقى نمى‏ماند مگر اينكه آيين اسلام در آن وارد خواهد شد.(17)


حضرت عمر در تفسير آيه «هو الذى ارسل رسوله بالهدى ودين الحق» فرمود: «كلا، فوالذى نفسى بيده حتى لايبقى قريه الاوينادى فيها بشهادة ان لا اله الا اللّه بكرة و عشيا؛ نه، سوگند به كسى كه جانم به دست او است اين پيروزى آشكار نمى‏شود مگر زمانى كه هيچ آبادى روى زمين باقى نماند مگر اين كه صبح و شام بانگ لا اله الا اللّه از آن به گوش مى‏رسد.(18)


قال محمد ان لنادولة يجى اللّه بها اذا شاء ثم قال مَن سُرَّ ان يكون من اصحاب القائم فلينتظر وليعمل بالورع ومحاسن الاخلاق وهو منتظر(19) اذاقام القائم المهدى، لايبقى ارضٌ الانُودى فيها شهادة ان لا اله الا اللّه و انَّ محمدا رسول اللّه؛ وقتى حضرت قائم(ع) قيام نمايند، زمينى باقى نمى‏ماند مگر آنكه در آن ندا مى‏شود به شهادت لا اله الا اللّه و محمدا رسول اللّه(20)


فيُريكم كيف عِدل السيرة و يُحْى مَيّتَ الكتاب والسنة؛ سيره و روش دادگرانه را نشان خواهد داد و آن چه از كتاب و سنت مرده باشد، زنده خواهد كرد.(21)


نعيم بن حماد از  و عايشه، از پيامبر نقل مى‏كند: «المهدى رجل من عترتى، يقاتل على سنتى كما قاتلت انا على الوحى(22)؛ مهدى، مردى از خاندان من است او بر طبق سنت من [با مخالفان] مى‏جنگد چنان كه من بر طبق وحى مى‏جنگيدم.


رسول اللّه(ص) «منا الذى يصلى عيسى بن مريم خلفه؛ از نسل ماست آن كسى كه عيسى بن مريم پشت سر او نماز مى‏خواند.»(23)


تمامى اين احاديث به دلالت مطابقى، بر نفى پلوراليسم دينى و حقانيت همه اديان محقق، حكم مى‏كنند و تنها بر حقانيت انحصارى تمام گزاره‏هاى اسلام و حاكميت و تسلط آن بر هستى دلالت دارند.


تساهل و تسامح و حكومت مصلح(ع)
تسامح و تساهل (Tolerance) در اصطلاح به معناى عدم مداخله و ممانعت يا اجازه دادن از روى قصد و آگاهى، نسبت به اعمال و عقايدى است كه مورد پذيرش و پسند شخص نباشد.


بنابراين عناصر تولرانس عبارتند از:


1. تنوع و اختلاف عقايد و اعمال؛


2. ناخشنودى و نارضايتى؛


3. آگاهى و قصد؛


4. قدرت و توانايى بر مداخله


5. عدم مداخله و يا اجازه دادن؛(24)


سيرت خُلقى مصلح جهانى همراه با حشمت، سكينه و وقار است، ولى نسبت به كارگزاران و مأموران دولت خويش بسيار سخت‏گير است و با ناتوانان و مستمندان، بسيار دل رحم و مهربان. در روايت آمده است: «علامةُ المهَدْى أن يَكون شَديدا عَلَى الُعَمّال، جَوادا بِالمَال، رَحِيما بالمساكين(25)»


مهدى(ع) حق هر حق‏دارى را بگيرد و به او دهد، حتى اگر حق كسى زير دندان ديگرى باشد، از زير دندان انسان متجاوز و غاصب بيرون كشد، و به صاحب حق باز گرداند. او مردم را با شمشير به دين خدا دعوت كند، هر كس نپذيرد، گردن زند و هر كس كه سركشى كند، خُرد سازد. كاخ‏ها را ويران سازد و ارتش‏هاى مستقر را از دم تيغ بگذارند. ظلمه و اعوان ظلمه را بى‏دريغ بكشد تا خدا راضى و خشنود شود. مهدى، مانع الزكاة را بكشد، زانى محصن را نيز بدون طلب شاهد رجم كند.(26) همچنين زرارة بن اعين گويد:


از امام محمد باقر (عليه‏السلام) پرسيدم: آيا قائم، با مردمان، مانند پيامبر (عليه‏السلام) رفتار كند؟ فرمود: هيهات و هيهات! پيامبر به ملايمت با مردم رفتار مى‏كرد و مى‏كوشيد تا با محبت، مردم را به دين، جلب كند و تأليف قلوب نمايد. قائم با شمشير و قتل با مردم روبرو شود. خدا به او اين گونه امر كرده است كه بكشد و توبه‏اى از كسى نپذيرد. واى به حال كسى كه با مهدى بر سر ستيز در آيد.(27)


مهدى (عليه‏السلام) تمامى بدعت‏ها را نابود مى‏سازد و همه سنت‏ها و شيوه‏هاى پسنديده را زنده و بر پا مى‏دارد. شيوه پيامبر در قضاوت بر اساس شواهد و دلايل و سوگندها بوده است.(28) در حالى كه امام صادق (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: گاه فردى در كنار مهدى (عليه‏السلام) ايستاده و سخن مى‏گويد كه آن حضرت دستور مى‏دهد گردنش را (به خاطر جنايت مخفيانه) بزنيد و آن گاه در شرق و غرب جنايت‏كارى باقى نمى‏ماند مگر از آن پيشواى عدالت گستر و آگاه حساب مى‏برد (بيناالرجل على رأس القائم (عليه‏السلام) يأمر وينهى اذامر [الامام] بضرب عنقه فلايبقى بين الخافقين شى الاخافه)(29)


قال مفضل بن عمر: «قلت لابى عبداللّه (عليه‏السلام) ما علامة القائم؟ قال، اذا استدار الفلك، فقيل: مات اوهلك؟ فى اى واد سلك؟ قلت: جعلت فداك ثم يكون ماذا؟ قال: لايظهر الا بالسيف؛(30)مفضل بن عمر گويد: به امام صادق (عليه‏السلام) عرض كردم: نشانه قائم چيست؟ فرمود: آن گاه روزگار گردش كند و گويند: او مرده يا هلاك شده در كداميك سرزمين به سر مى‏برد؟ عرض كردم: فدايت شوم، سپس چه خواهد شد؟ فرمود: ظهور نمى‏كند مگر با شمشير».


«اذا قام قائم آل محمد (صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله‏وسلم)ضَرَب فَسَاِطيط لِمَن يَعلّم النّاس القرآن عَلَى مْا اَنْزَل اللّه جَلّ جَلَالِه؛ در زمانى كه قائم آل محمد (صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله‏وسلم) قيام كند، خيمه‏هايى بر پا كرده تا به مردم قرآن را آن گونه كه خداى پاك ساحت نازل فرموده تعليم كند.»(31)


از احاديثى كه در بالا آورده شد نتيجه مى‏گيريم كه تولرانس و تساهل و تسامح در حكومت مصلح منتفى است، هر چند كه رفتار امام مهدى (عليه‏السلام) رحيمانه، مهربان و همراه با تواضع، وقار و سكينه است. ولى تولرانس ـ به معناى اصطلاحى آن ـ پذيرفتنى نيست.


قرائت‏هاى مختلف از دين و حكومت مصلح (عليه‏السلام)
نظريه قرائت‏هاى مختلف از دين، يكى از رويكردهاى جديد در حوزه تفسير متون دينى است. پرسش اساسى كه از روزگاران قديم ذهن مفسران و فيلسوفان را به خود مشغول ساخته، اين نكته اساسى است كه چرا از متن واحد، برداشت‏هاى گوناگون پديد مى‏آيد و آيا اين اختلاف‏ها زدودنى هستند يا نازدودنى؟


انديشمندان در برابر اين پرسش، دو رويكرد مؤلف محورى و مفسر محورى را مطرح كرده‏اند؛ مؤلف محوران بر اين عقيده‏اند: 1 ـ اختلاف فهم و برداشت از متون دينى به صورت موجبه جزئيه است؛ زيرا فهم‏هاى ثابت از دين نيز وجود دارد.


2 ـ با فرض پذيرش اختلاف فهم، مى‏توان با وجود معيار فهم صحيح از سقم و سره از ناسره را سنجيد.


3 ـ مفسر بايد تلاش كند تا به مقصود شارع مقدس نايل آيد و اين هدف با رعايت قواعد و ضوابط و شرايط فهم ميّسر است.


بنابراين هر فهم و تفسيرى حجيّت ندارد. مفسر محوران نيز بر اين باورند: تفسير، عملياتى جهت كشف مراد شاعر مقدس نيست» بلكه تنها بازى‏اى معنايى است كه از تلاقى افق معنايى متن با افق معنايى مفسّر پديد مى‏آيد. در نتيجه در هر تفسيرى، انتظارات، خواسته‏ها و پيش دانسته‏هاى مفسر بر فهم متون دينى اثر مى‏گذارد. و معيار، ضابطه و قاعده‏اى براى فهم‏ها وجود ندارد و اصولاً همه تفسيرها صحيح بود، و حجيت دارند. خلاصه آن كه هر گونه برداشتى از دين مى‏تواند متعلق عقيده و عمل قرار گيرد. نظريه قرائت‏هاى مختلف از دين، همان رويكرد مفسّر محورى است كه پاره‏اى از روشنفكران مسلمان از فيلسوفان غربى مانند: گادامر، ريكور و دريرا به عاريه گرفته‏اند.(32)


حال كه نظريه قرائت‏پذيرى دين، تبيين شد، اين پرسش پيش مى‏آيد كه آيا حكومت مصلح، پذيراى آن است يا با اين نظريه در تقابل مى‏باشد؟


عبداللّه بن عطار از امام صادق (عليه‏السلام) پرسيد: روش و سيره مهدى چگونه است؟


امام فرمود: «يصنع ما صنع رسول اللّه (صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله‏وسلم) يهدم ما كان قبله كما هدم رسول اللّه (صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله‏وسلم) امر الجاهلية ويستأنف الاسلام جديدا؛ همان كارى را كه رسول خدا انجام داد، انجام مى‏دهد، برنامه‏هاى نادرست پيشين را ويران مى‏سازد؛ همان گونه كه رسول خدا اعمال جاهليت را ويران ساخت و اسلام را نوسازى مى‏كند.


پيامبر اسلام (صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله‏وسلم) نيز مى‏فرمايد:


«القائم من ولدى؛ إسُمه إسمِى وكُنيَتِه كُنيْتِى وشَمَائله شَمَائلى وسَنّتُهُ سُنَّتِى يقيم الناس على طاعتى و شريعتى و يدهم الى الكتاب ربى؛ قائم از فرزندان من است. نام او، نام من و كينه‏اش، كينه من و قيافه‏اش، قيافه من و روشش، روش من است. مردم را به پيروى من و آيين من وا مى‏دارد و آن‏ها را به كتاب پروردگارم دعوت مى‏كند.»(33).


قال رسول اللّه (صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله‏وسلم): «وإنّ الثَانىِ عَشَر مِن وُلْدِى يَغِيب حَتَى لاَيَرَى وَيأتِى عَلَى اُمَّتى بِزَمَن لايَبِقى مِنَ الاسْلاَم الاّ اسمى لاَيَبْقِى مِن القرآن اِلاّ رَسْمِه فحينئذٍ يأذن اللّه لَه تَبَاركَ و تَعَالى بالخُرُوج فيَظّهر الإسلامَ به ويُجدَّده؛ دوازدهمين فرزندم از نظرها پنهان مى‏گردد و ديده نيم شود و زمانى بر پيروان من خواهد آمد كه از اسلام جز نام و از قرآن جز نقشى باقى نماند. در اين هنگا، خداوند بزرگ به او اجازه خروج مى‏دهد و اسلام را با او آشكار و تجديد مى‏كند.»(34).


گر چه روايت‏ها مذكور به صراحت در باره مفسّر محورى و قرائت‏پذيرى دين سخن نگفته‏اند، ولى اين مدلول قابل استفاده است كه هر برداشتى از اسلام در حكومت مصلح پذيرفتنى نيست و اصولاً غايت ظهور مصلح به احياى اسلام ناب محمدى (صلّى‏اللّه‏عليه‏وآله‏وسلم) است، زيرا در عصر غيبت. قرآن و نام اسلام از بين نرفته است؛ آن چه گرفتار تحريف شده، تفسير صحيح اسلام است كه توسط امام مهدى (عليه‏السلام) احيا مى‏گردد و اين مطلب نافى نظريه قرائت پذيرى دين است.


تعارض علم و دين و حكومت مصلح (عليه‏السلام)
تعارض علم و دين، رويكرد جديد ديگرى در باب ترابط علم و دين است كه پاره‏اى از انديشمندان بدان رو آورده‏اند و مدل‏هاى گوناگون تعارض گزاره‏هاى دينى با گزاره‏هاى علمى، تعارض پيش‏فرض‏هاى علم با پيش فرضى‏هاى دين تعارض پيامدهاى علم با پيامدهاى دين و تعارض روحيه علمى با روحيه دينى را مطرح ساخته‏اند. در مقابل اين ديدگاه، برخى ديگر از انديشمندان غربى و اسلامى به جداانگارى قلمرو علم و دين يا سازگارى و توافق علم دين و يا تداخل علم و دين فتوا داده‏اند.


دانشمندان غربى مانندن گاليله، كانت، استيس، پوزيتويست‏ها، فيلسوفان تحليل زبانى اگزيستانسياليست‏ها و غيره براى حل تعارض علم و دين چاره‏هاى خاصى را انديشيده‏اند. حال ببنيم آيا در عصر مصلح جهانى، علم و تكنولوژى با اسلام در تعارض است يا در تعاون؟


امام باقر (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: «اذا قام قائمنا وضع يده على روس العباد، فجمع بها عقولهم وكملت بها احلامهم(35)؛ هنگامى كه قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان مى‏گذارد و عقل‏هاى آن‏ها را با آن كامل كرده و افكارشان را پرورش داده و تكميل مى‏كند.»


امام صادق (عليه‏السلام) نيز مى‏فرمايد: «إنّ قائِمنَا إذَا قام مَدَّاللّه بِشِيعَتنا فِى أسْماعِهِم وأبْصَارِهِم حَتى لايَكُون بيَنْهُمْ وَبَينْ القْائم بَريد، يُكَلّمهم فَيَسَمعُون ويَنْظُرْون إلَيه وَهُو فِى مَكَانه؛(36) هنگامى كه قائم ما قيام كند، خداوند آن چنان گوش و چشم شيعيان ما را تقويت مى‏كند كه ميان آن‏ها و قائم، نامه‏رسان نخواهد بود، با آن‏ها سخن مى‏گويد و سخنش را مى‏شنوند و او را مى‏بينند در حالى كه او در مكان خويش است.


در همين باره، امام صادق (عليه‏السلام) مى‏فرمايد: «إن المُؤمن فِى زَمَان قَائم وُهُو بألمَشْرِق سَيرى أخاه الَّذِى فى المَغْرِب وَكَذا الَّذِى فِى المَغرِب يَرَى اَخَاه الَّذِى بالمشرق؛ مؤمن در زمان قائم، در حالى كه در مشرق است، برادر خود را در مغرب مى‏بيند. همچنين كسى كه در غرب است برادرش را در شرق مى‏بيند.»(37)


و امام باقر (عليه‏السلام): «ذُخِرُلِصَاحِبِكُم الصَّعب قُلْتُ ماالصْعب؟ قال مَا كَان مِن سَحَاب فيه رعد وصَاعقةٌ او بَرقٌ فصاحبكم يركُبُه، اما انه سيركب السَحاب ويرقى فى الاسباب اسباب السماوات السَبعُ وألاَرَضين السَّبع؛ براى صاحب و سرور شما (حضرت مهدى (عليه‏السلام)) آن وسيله سركش ذخيره شده است. راوى مى‏گويد: گفتم وسيله سركش چيست؟ امام فرمود: ابرى است كه در آن غرش رعد و شدت صاعقه يا برق است. او بر اين وسيله سوار مى‏شود. آگاه باشيد او به زودى برابرها سوار مى‏شود به آسمان‏ها و زمين‏هاى هفتگانه صعود مى‏كند.»(38)


امام صادق (عليه‏السلام): «العلم سَبعة وعَشْروُن حَرْفا فجَمِيع مَا جَائِت بِه الرُسُل حَرْفَان، فَلَم يَعْرف النَاسِ حَتَى اليوم غَيْر الحْرَفَيْن فَإذا قَام قائمنا أخْرج الخَمْسَةُ والعَشْرين حَرْفا فنبّها فِى الناس وضَمَّ إليَها الحَرْفَين حَتَى يَبُثُها سَبْعَة وعَشَرِين حَرْفا؛ دانش 27 حرف است. تمام آن چه پيامبران الهى براى مردم آوردند، دو حرف بيش نبود و مردم تاكنون جز آن دو حرف نشناخته‏اند، ولى هنگامى كه قائم ما قيام كند، بيست و پنج حرف و شاخه ديگر را آشكار ودر ميان مردم منتشر مى‏سازد و دو حرف ديگر را با آن ضميمه مى‏كند تا بيست و هفت حرف، كامل و منتشر گردد.»(39).


اين روايت، بر پيشرفت دانش و تكنولوژى و نيز تكامل خردمندى، در حكومت مصلح (عليه‏السلام) دلالت دارند، ولى نمى‏توان از اين امر، اين گونه استفاده را كرد كه تمام دستاوردهاى علوم تجربى، صنعت و تكنولوژى در عصر حاضر، با حكومت مصلح جهانى سازگار است. به ويژه با تعارضى كه ميان پاره‏اى از دستاوردهاى علوم انسانى و برخى صنايع با اسلام مشهور است.

 

نوشته شده توسط بخش فرهنک جنیش دانشجویان  | لینک ثابت |

اخلاق چيست نوشته محمدالله فرزاد دوشنبه چهارم شهریور 1387 14:26
اخلاق چيست؟

نوشته محمدالله فرزاد

اگر يك ديد كلي برانسان كرده باشيددر واقع خواهيم در يك كليات اصطلاحي طبقه بندي انسان به منظر  فطرت خواهيم رسيد. انسان كه از بنياد وابستگي ها مركب از دو نظم چون بدن خاكي و روح انساني
ميباشد تشكيل یافته  است. در واقع بدن خاكي عبارت از همان نشانه است كه همه مخلوقات در قالب حيوان دارا ميباشد و واژه دوم عبارت از روح و نفس ميباشد.
كه بر اساس آن شرافت يا برتري با ساير حيوانات به سبب آن تشخيص ميشود.انسان ها به وسيله همان  دو واژه در اعمال موضوعات درك ميشود .
اگر تمام اعمال و عكس العمل را در نظر بگيريم در واقع به دو واژه ديگري خواهيم بر خورد كه عبارت اند از لذت ودرد است.
كه هردوی آن به وسيله همان دو جز فوق درك ميشود .
اگر نگاه كرده باشيد روح بعضا دچار يك سلسله امراض ميگردد كه به عنوان مثال ميشود مثلا  اخلاق رذيله که یکی از مريضي هاي مهم دراين قالب است .
كه راه برون رفت از همچو مريضي ها پناه بردن در مكتب اخلاق ميباشد همان  كه زمان به مريضي هاي ديگر دچار ميشويم ميرويم نزد دوكتور جهت گرفتن نخسه براي درمان خويش همين گونه در
معنويات نيز جهت درمان   نخسه هاي درماني معهنوي وجود دارد.
كه آن عبارت از مكتب اخلاق ميباشد.
پس قبل از هر چيز بايد بدانيم اخلاق چيست؟
ودر پيرامون كدام موارد تحليل ميشود .
اگر يك ديد كلي از اخلاق به تعبير اول داشته باشيم خواهيم پي برد كه در لغت اخلاق جمع خلق را گويند.
مرحوم مهدي اخلاق را يك حالت نفساني ثابت كه موحب ميشود كارهاي مناسب با آن حالت بيدون نياز به فكر و دقت به آساني از انسان سر ميزند
مثلا شخص با تواضح بدون هيچ گونه انديشه به ديگران احترام ميكند واين يك عمل خيلي عادي وروش عام رنده گاني يك امر عادي ميباشد.
به تعبير دوم اخلاق عبارت صورت دروني وچهره باطني انسان بوده كه در صورت اخلاق خوب انسان به خودي داراي صفات حسنه ميباشد.
اگر توجه كرده باشيد انسان از زمان تولد حيوان باالفعل و باالقوه ميباشد .
زمان به تعريف انسانيت صادق ميگردد كه پيروي از مجموع ارزشهاي انساني مقيد در يك جامعه نمايد .
وعقل خود را مطابقت بدهد به تما اعمال در روش هاي زنده گي .
از اينجاه نتيجه ميگريم كه ما نميتوانيم به همه انسان خطاب نمايم
خداوندگار بلخ در يكي از معقولات خويش ميگويد اساس خلقت را جستجوي انسان ها در شناخت شان شكل ميدهد. و ميگويد كوتا ترين راه در رسيدن به اين هدف استفاده از وسايل اخلاق ميباشد.
و هم چنان بعد از آنكه مولاناي بلخ در قالب معرفت سخن ميگفت روزي كسي را دنبال انسان فرستاد بعد مدت به نتيجه ميرسد كه در تمام شهر به تعريف واقعي از انسان هيچ كسي وجود ندارد.

 اما همه ميبالند ماانسانيم چنانكه در نظم ميگويد
                          
                                          ديشيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
                                          كز ديو دد ملولم و انسانم آرزوست
                                          از  خدا جويم  توفيق  ادب
                                          بي ادب محروم شد از لطف رب
به تعبير سوم اخلاق عبارت از شناخت صفات پسنديده و فاضله و فاش كردن چگونه رسيدن به آنها را واضح ميسازد.
روح انسان در واقع عبارت از بزرگترين وسيله با صلاحيت رسيدن بر اعلي ترين درجات مقدسات را دارد وهم برعكس  آن.

نگاه بر اخلاق اسلامي

همانطوريكه كه همه ميدانيم نه تنها مسلمين بلكه همه بشر تعجب بر اخلاق حضرت پيامبر اكرم كه   الگو ي انسان است مينمايند.
.
يكي از معروفترين خبرگان هندويزم ميگويد اگر ميخواهيد راحت در اساسات انسانيت سوق يابيد
كافيست كه يك بار زنده گي نامه محمد را مطالعه نمايد.

خداوند بزرگ در قرآن چندين بار از اخلاق به نام هاي مختلف و به تعابير متعدد اشاره مينمايد.
مثلا در جاي ميفرمايد (پاكيزه گي معنوي انسان و جدا شدن او از حيوان و رسيدن به مدارج عاليه انسانيت و تقرب به ذات اقدس ربوبي است)به همين
قسم به صدها مورد قرآن اشارات دارد
حضرت پيامبر اكرم ميفرمايد من مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را در انسان ها به مرحله اجرا در آورم .
ويا در جاي ديگر ميفرمايد كاملترين مومن از جهت تحصيل درجات ايمان كسي است كه اخلاقش از همه بهتر باشد.
پس ميشود گفت اخلاق بهترين وسيله براي اجراي تمامي خواسته هاي اسلامي و انساني ميباشد.

نوشته محمدالله فرزاد

 

نوشته شده توسط بخش فرهنک جنیش دانشجویان  | لینک ثابت |

 

 

ترجمعه  متن مصاحبه محمدالله فرزاد ریس جنبش دانشجویان افغانستان باآقای راجفورمدیر روزنامه اندیاگو.

2008/08/18

آقای فرزاد متشکرم ازاینکه در مصاحبه باماحاضرشدید.

به  عنوان اولین سوال آقای فرزاد وضیعت کنونی افغانستان راچگونه ارزیابی مینماید؟

فرزاد:    سپاس گذارم آقای راجفور وخوش آمدید میگویم شمارا به افغانستان.

بدون شک بعد از سقوط طالبان وبعد به وجود آمدن حاکمیت فعلی تغیرات قابل ملاحظه در عرصه های مختلف بوجودآمد.

ولی باتوجه فرصت که در دست حاکمیت بود نتوانست استفاده نماید.

ببینید کمک های که از جانب کشورهای جهان وتوجه خاص سازمان ملل به افغانستان یک  چانس طلایی بود که متاسفانه 90فیصد آن کاملا صرف مسایل منحرف از حقیقت عمل در جهت ساختارهای زیربنایی این مملکت بوده است.

امروز افغانستان باید در عرصه امنیت کاملا موفق میبود اما شما در جریان هستید دولت کنونی در 80فیصدمناطق جنوبی وغربی حاکمیت باالفعل ندارد .

دامنه فقر در میان ملت مظلوم افغانستان رو به گسترش  وحتی شما دیدید که دراین چند روز اخیر دامنه جنگ به کابل نیز سرایدنمودخلاصه اینکه این حاکمیت ناکام وناکرا در تمام عرصه ها بوده است.

راجفور: به نظرشما اگر وضعیت امنیتی به همین منوال باشدچقدر تاثیر بالای مناطق امن خواهد داشت؟

فرزاد: چیزیکه باتاسف همیشه  ملت افغانستان از ناحیه اورنج دیده دامن زدن تعصبات لسانی وقومی از جانب حاکمیت ها بوده است.

به سلسله آن نوع اعمال این حاکمیت نیز بیشتر براین امر فعالیت کرده وهمین اعمال باعث شدحتی مناطق که از ویروس طالب در امن است حاکمیت این مناطق راناامن سازد.

مثلااگرشما توجه به جنگ میان برادران هزاره ماو کوچی هاکه از ارگ دستوری  صورت گرفت ویا تطبیق پروجه های زیاد در مناطق پشتون نشین نسبت به غیر پشتون نشین ویا پروسه DDRدرمناطق غیر پشتون و مصلح سازی پشتون ها در مناطق مختلف ویا نصب کردن پشتون ها در ادارات دولتی وعزل غیر پشتون از ادارات ویا دسیسه سازی بر بدنامی شخصیت های مطرح افغانستان وغیره این نوع فعالیت های بیفکر که منجر به تتریج از دست دادن شرافت حکومتی شد. که نتیجه آن ناراضی شدن 70فیصد ملت افغانستان از این حاکمیت میباشد.

اگر حاکمیت از این نوع سیاست ها دست نکشد طبیعی است که مردم شمال یا در کل مناطق امن افغانستان  نیز دست به بغاوت خواهندزد.

راجفور: آقای فرزادچقدر مداخلات خارجی در نا امنی افغانستان نقش دارد

فرزاد: باتاسف دولت افغانستان تاگلوغرق مشکلات داخلی خوداست اصلا توجه به عوامل وچگونگی مداخلات کشورهای خارجی نمیباشدامااز نظر ادبیات سیاست نگاه به چگونگی به شکل دولت افغانستان کرده باشیددولت افغانستان در واقع دولت نیست که مبنای ساختاری خودش به وسیله افرادجامعه اش باشدهمه امورات به دستور آمران خارجی سمت وسوداده  میشود به قول معروف یک سیاست گذار روسی اینکه دولت تحت امر هیچگاه هویت خودی نمیداشته باشد.

اصل مسله در این است که دولت افغانستان هیچگونه تعریف از هویت ملی و بین المللی ندارد.

پس هرکشورطبق عدم تابعیت از ارزشهای موجود افغانستان بسیار به ساده گی میتواند مداخله کند.

مثلا پاکستان کشوریست که به صورت بسیار استراتژیک در تمامی عرصه ها در افغانستان مداخله دارد.

حتی در چوکات حکومت جواسیس بسیار فاحش دارد.

مانمیتوانیم تنها کسی را جاسوس بگویم که به دستور فلان کشور عمل نماید.

هرآن شخص که خلاف ارزش های حکومت و مطابق به خواست های فلان کشور کار کند.

همان جاسوس میباشد.

ما در چوکات رده های بلند حکومت چنین اشخاص زیاد داریم .

که یک زمان امر انفجار سروبی راداده بودویا امر انفجار پول ها را در افغانستان داده بود.

ویابرخی دیگر استندکه در زمان جنگ های کابل محکوم به قتل بیش از هزاران هموطن ما هستند.

اما فعلا چرخه این حاکمیت در دست همان قسم اشخاص میباشد که این در واقع یک نوع مداخله خارجی به وسیله چنین اشخاص میباشد.

قبلا گفتم که ما تعریف برای چگونگی مداخلات خارجی نداریم.

الان گفته میشود که امریکاه انگلیس به صورت بسیار فاش از جریان طالبان به طورغیر مستقیم همایت

میکند.

کمک های پولی میکند صلاح میدهد و غیره.

به دلیل اینکه ما در چهار چوکات قانون جهت تعریف از مداخله نداریم .

بنابرآن دونت میداند اما خاموش است.

راجفور: از نظرشما شخص حامد کرزی چگونه شخصیت است؟

فرزاد: ببینید ما برای شناخت اشخاص از چند زاویه بایدتوجه نمایم.

کرزی رااگر از جهت روانی نگاه نمایم یک شخص بسیار خوب و  صادق میباشد.

اگر واقعبینانه هم بگویم کرزی یک شخص خوب است اما آنچه که کرزی را از دید رابطه های سیاسی منحرف نموده اشخاص در کنارش است.

وکرزی به قول معروف مولانی بزرگ بلخی انسان ها دونوع روابط دارند.

اشخاص که قبل از شناخت رابطه بسته میکنند دوستی آنها موقتی میباشدوکسانکه بعداز شناخت رابطه بسته میکنندرابطه دایمی دارند.

باتاسف کرزی  قبل از شناخت رابطه  بسته میکند که این در ضعف مدیریت وی خیلی نقش داشته.

واو در گرو کسان قرار دارد که تا گلو غرق تعصبات لسانی وروش از زنده گی قبیلوی رادارند.

اگر درس از تجربه سیاسی داکترنجیب بگریم بسیار زود به نتیجه خواهیم رسید که عین تجربه دراین حاکمیت نیز در جریان است .

پس در کل میتوان گفت کرزی یک شخص صادق اما اطرافیان وی ناصادق میباشند.

راجفور: به عنوان سوال اخیر منحیث مسول یک راه در چه مبینید؟

فرزاد: ببینیدمیخواهم این سوال راه در یک خلاصه سه ضلعی پاسخ دهم.

اول اینکه نقش دین در ساختار دولت بایدبرجسته وتعریف شود.

دوم اینکه بنام اکثریت واقلیت هیچ ملیت در افغانستان وجود نداردبنابرآن نباید ازاین نام استفاده سیاسی و شخصی صورت بگیرد.

وسوم اینکه باید یک تعریف از ارتباطات خارجی گرددایگونه تابع بودن از اوامر دوستان خارجی با توجه به ارزش های موجود افغانستان نه به نفع ملت ونه به نفع دولت خواهدبود.

راجفور: آقای فرزاد ریس جنبش دانشجویان افغانستان متشکرم از اینکه وقت خویش رادر اختیارماگذاشتید امیدواریم شمارا در تجلیل از سالگرد گاندی در هند داشته باشیم.

فرزاد: همچنان سپاس گزاریم از شما وبه نماینده گی از همه دانشجویان افغانستان میخواهم از ملت محترم هندوستان بخاطر کمک های بشر دوستانه ایشان نمایم .

نوشته شده توسط بخش فرهنک جنیش دانشجویان  | لینک ثابت |

دوکتور لطیف پدرام یکشنبه سوم شهریور 1387 19:33

 

دوکتور لطیف پدرام

رییس کنگره ملی افغانستان

 

گزارش سفر نمايندگان نهضت آزادي ايران به افغانستان

شركت در سمينار ششمين سالگرد شهادت احمد شاه مسعود

پيرو اطلاعيه شماره 2032 مورخ 13/6/1386 روابط عمومي نهضت آزادي ايران مبني بر عزيمت آقايان دکتر ابراهيم يزدي، دکتر غفار فرزدي و مهدي معتمدي مهر (به ترتيب دبيرکل، عضو شوراي مرکزي و عضو دفتر سياسي نهضت آزادي ايران)، همراه با جمعي از فعالان سياسي و حقوق بشري و نيز چند تن از دست‌اندركاران عرصه‌هاي رسانه‌‌اي ايران براي شرکت در مراسم ششمين سالگرد شهادت احمد شاه مسعود، فرمانده‌ء شهيد، شخصيت ملي، چهره‌ي برجسته مبارزه و نماد استقامت ملت ستم‌ديده‌ي افغانستان در دوره معاصر مشروح رخدادها و دستاوردهاي اين سفر را به آگاهي ملت شريف ايران مي‌رسانيم:

اين سفر كه به دعوت رييس محترم بنياد احمد شاه مسعود، جناب آقاي احمد ولي مسعود،صورت پذيرفت، در 13/6/1386 آغاز شد و هيأت اعزامي در 20/6/1386 به ايران برگشت. سمينار مسعود شناسي در ساعت 9 صبح شانزدهم شهريور در محل چادر بزرگ لويي جرگه در شهر كابل افتتاح شد و در ظهر نوزدهم شهريور در دره پنجشير، واقع در شمال افغانستان و در كنار مزار فرمانده‌ي شهيد، پايان يافت.

در روز نخست اين سمينار، كه شخصيت‌هاي رسمي به ايراد سخن‌راني مي‌پرداختند، پس از گشايش سمينار، پيام كتبي آقاي سيد محمد خاتمي، رييس جمهور سابق كشورمان، و سپس پيام خانم فانتين، رييس سابق اتحاديه‌ي اروپا، ـ خوانده شد. در پي آن، معاون اول رييس جمهور، رييس مجلس افغانستان، برخي از وزيران كابينه‌ و چندتن از شخصيت‌هاي سياسي و ملي افغان، مانند آقاي دكتر عبدالله - وزير سابق امور خارجه - و شاهزاده مصطفي ظاهر ( نوه‌ي مرحوم ظاهر شاه ) سخن‌راني كردند. سفير هندوستان ديگر سخن‌ران اين جمع بود و آقاي دكتر ابراهيم يزدي، به عنوان برگزيده‌ي هيات غير دولتي ايراني، تنها سخن‌راني بود كه هيچ دولت يا حكومتي را نمايندگي نمي‌كرد، اگرچه از سوي مجري برنامه به عنوان وزير اسبق امور خارجه‌ي جمهوري اسلامي ايران معرفي شد. متن كامل سخنان آقاي دكتر يزدي، كه منتشر شده است، حاوي نكاتي بود كه در اينجا به طور فشرده به چند مورد اشاره مي‌كنيم. وي در فرازي بيان كرد كه افغانستان نشانه‌هاي يك جامعه‌ي در حال انتقال را از خود بروز داده و بديهي است كه ورود به دوره‌ي جديد جز با وحدت تمامي اقوام و به رسميت شناختن آرا، عقايد و ديدگاه‌هاي گوناگون مذهبي و سياسي ميسر نخواهد بود. ايشان، در فرازي ديگر، اعلام كرد كه زنده‌ياد مسعود را بايد نه به عنوان يك شخص، كه به عنوان يك شخصيت و منش، در راه مبارزه براي استقلال، آزادي و حاكميت ملي افغانستان ارزيابي كرد و اضافه نمود كه شهيد مسعود يك هويت، يك انديشه و يك آرمان بود كه نمرده است، بلكه زنده و در حال رشد و شكوفايي است. انديشه او پاسخ يا نسخه‌اي براي رفع بحران‌هاي سرنوشت ساز كنوني افغانستان است. در انديشه شهيد مسعود، مبارزه در راه آزادي با رهايي كشور از اشغال بيگانگان به پايان نمي‌رسد، بلكه كسب استقلال مقدمه‌اي واجب براي تحقق حقوق و آزادي هاي اساسي مردم است. شهيد احمد شاه مسعود يك نظريه پرداز دانشگاهي يا حوزوي نبود. او يك روشنفكر ديني بود كه با انديشه اسلامي به دنبال حل بحران‌هاي كنوني جامعه افغانستان بود و دلبستگي و پيوند او با روشنفكران ديني ديگر كشورهاي اسلامي، مانند بازرگان و شريعتي از ايران، با نوع فهم و درك او از دين رابطه داشت.

يك نكته‌ قابل تامل اين بود كه سخن‌راني دبيركل نهضت آزادي ايران ـ كه در حدود بيست دقيقه طول كشيد ـ بيش از ده بار با تشويق و ابراز احساسات حاضران روبرو شد و نكته‌ي ديگر آن كه سفير محترم جمهوري اسلامي ايران، به رغم اعلام برنامه سخنراني ايشان، در جلسه حضور نيافت.

در روز دوم سمينار، خانم دكتر فريده غيرت، فعال حقوق بشر و وكيل دادگستري، آقاي
 امير محبيان، عضو هيات سردبيري روزنامه‌ي رسالت، آقاي مرتضي كاظميان، فعال مطبوعاتي و عضو شوراي فعالان ملي- مذهبي، آقاي فرخيار، نويسنده و پژوهشگر مسائل افغانستان و تاجيكستان، آقاي شكوهي، معاون فرهنگي روزنامه‌ي جام جم و از مسوولان راديو گفتگو و آقاي مهدي معتمدي مهر، وكيل دادگستري و عضو دفتر سياسي نهضت آزادي ايران، سخن‌راني كردند. سخنان آقاي معتمدي مهر ـ كه متن آن به طور كامل منتشر شده است ـ به پيوندهاي عميق ميان ملت‌هاي ايران و در زمينه‌هايي مانند فرهنگ، زبان، اساطير و ادبيات مشترك اشاره داشت.

 او همچنين به ضرورت بررسي وجوه انساني شهيد مسعود و آسيب‌شناسي اسطوره ‌سازي چهره‌ هايي مانند او در جوامعي چون ايران و افغانستان پرداخت و اين فرايند را علاوه بر تعارض با مشي آن شهيد، به عنوان يك روشنفكر ديني كه مبارزه با جهل و خرافات را مهم مي‌دانست، در تعارض با منطق قرآن مجيد ـ كه انسان را تواناي پذيرش تعهدي مي‌داند كه كوه‌ها از تحمل آن عاجزند ـ اعلام كرد. او ادامه داد كه مشكل اساسي در جوامع اسلامي تجربه‌ي قرن‌هاي متوالي حكومت‌هاي استبدادي است كه به نهادينه شدن استبداد به مثابه‌ي يك فرهنگ و يك عادت مهلك دروني انجاميده است و در دوران اخير، كه گرايش به انتخابات آزاد از سوي ملل مختلف جهان مطرح مي‌شود، بايد توجه داشت كه پيش‌شرط آن تحقق حقوق و آزادي‌هاي اساسي مردم و در كانون اين حقوق آزادي انسان قرار دارد. همچنين بايد توجه داشت كه در جوامع اسلامي، اولين و بزرگ‌ترين گام تبيين معاني آزادي و كاركرد آن است و اين ضرورتي است كه بنيان‌گذاران نهضت آزادي ايران در چهل و شش سال پيش به آن توجه داشتند و اولويت را در مبارزه براي تحقق آزادي مردم دانستند. در پايان، معتمدي مهر بيان كرد كه ما بنا بر مشي احمد شاه مسعود در نگرش ديني و روش و ماهيت مبارزاتي وي، او را هم‌آرمان و داراي وجوه مشترك با برخي از پيش‌كسوتمان، مانند شهيد دكتر مصطفي چمران دانسته و از اين رو خود را سوگوار انساني مي‌دانيم با مرام مشترك، كه عضو معنوي نهضت آزادي ايران محسوب مي‌شود.

از جمله ديدارهايي كه هيات ايراني در اين سفر، انجام دادند گفتگوهاي اختصاصي با آقايان احمد ولي مسعود، رييس بنياد احمد شاه مسعود، دكتر يونس قانوني، رييس محترم مجلس افغانستان، دكتر عبدالله، وزير سابق امور خارجه، آقاي پير گيلاني، از مشايخ عرفاني و مجاهدان نامدار افغان و رييس حزب محاز ملي افغانستان، و نيز رييس و برخي از اعضاي حزب كنگره ملي به رهبري آقاي دكتر لطيف پدرام بود. اعضاي هيات همچنين از دانشگاه دولتي كابل، مزار سيد جمال‌الدين اسد آبادي ( افغاني ) - روحاني آزادي‌خواه و نخستين نظريه پرداز نوانديشي ديني ـ و برخي انجمن‌هاي غير دولتي فعال در افغانستان، مانند اتحاديه‌ملي ژورناليست‌ها و بنياد آرمان‌شهر بازديد كردند. اهم مواردي كه در اين ديدارها مطرح ‌شد، به شرح زير بود:

·            تاريخچه‌ي مبارزات ملت افغانستان در دوره‌هاي جهاد با دولت اتحاد جماهير شوروي، جنگ‌هاي داخلي، نحوه‌ و علل به قدرت رسيدن طالبان ـ به عبارت ديگر، آغاز دوران مقاومت ـ نقش و نوع ارتباط دولت آمريكا با طالبان و گروه‌هايي از مجاهدين افغان، حمله‌ي نيروهاي نظامي خارجي و بين‌المللي به افغانستان، آغاز دوران موسوم به سازندگي، نقد تعامل رييس جمهور با شخصيت‌هاي ملي افغان و آسيب‌شناسي دوره‌ي اخير.

·            نقش و جايگاه احمد شاه مسعود در دوران مبارزه، و حتي پس از شهادت، به عنوان يگانه پارادايم موثر و هم‌راستا با منافع ملي.

·            ارزيابي خطر وقوع مجدد جنگ و حتي سلطه‌‌يابي دوباره‌ي طالبان از يك سو و بروز تجزيه‌طلبي از سوي ديگر، عدم امكان تشكيل ارتش ملي و بررسي راه‌هاي دستيابي به امنيت و صلح پايدار در افغانستان با طرح نظام سياسي فدرالي، به عنوان راه حل موثر در رفع تعارضات و چالش‌هاي قومي و مذهبي.

·            چگونگي برخورد با طالبان و بررسي امكان مذاكره‌ي دولت با آنان.

·            توجه عميق به كار فرهنگي در كنار فعاليت سياسي و بررسي نقش اسلام روشنفكرانه و معتدل در حل تعارضات داخلي و تاثير اين ديدگاه بر ارتباط با جهان خارج

·            توجه به ارتباطات گسترده‌ي فرهنگي و وجود يك حوزه‌ي تمدني مشترك ميان ايران و افغانستان، نقش و جايگاه دولت و ملت ايران در بازسازي افغانستان و نقد عملكرد ديپلماسي دولت ايران، كه در برخي از موارد، بدون ‌اعتنا به منافع مشترك دو ملت عمل مي‌كند.

·            لزوم تعيين سرنوشت افغانستان به وسيله ملت آن و خروج نيروهاي بيگانه از خاك آن كشور.

·            تمايز قايل شدن ميان نقش و عملكرد نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل و نيروهاي ناتو و نارضايتي عمومي از نيروهاي اخير.

·            ابراز علاقه‌ دو جانبه از سوي هيات ايراني و دعوت‌كنندگان در تداوم ارتباطات و تبادل تجربه‌هاي مشترك.

·            تاثير بحران‌هاي داخلي پاكستان بر وضعيت افغانستان و نقش جريان نظامي حاكم در پاكستان در ميزان قدرت طالبان و بروز ناامني و بحران در افغانستان.

نهضت آزادي ايران با قدرداني از ميهمان‌نوازي تحسين برانگيز برادران ما در افغانستان، كه دركمال محبت و بي‌دريغ صورت گرفت، اميدوار است كه خداوند متعال بررنج‌هاي ملت افغانستان، پاياني عاجل قرار دهدو صلح،امنيت، دمكراسي، آزادي، حق تعيين سرنوشت و عدم مداخله‌ي بيگانگان، سلامت، پيشرفت و بهروزي را به اين ملت ستم‌ديده ارزاني فرمايد.

نوشته شده توسط بخش فرهنک جنیش دانشجویان  | لینک ثابت |

 

حملات لفظی خصمانه به رهبر بزرگ مادوکتور  لطیف پدرام

------------------------------

لطیف پدرام که دررشتۀ علوم اسلامی وفلسفه درایران وفرانسه تحصیلات عالی خودرا به پایۀ اکمال رسانیده است ازلحاظ سخنوری ، داشتن منطق کوبنده وروشنگرانه درمقابل مخالفا نش ، یاحضوری ویا ازطریق رسانه ها ومطبوعات به توضیح وتشریح مسایلی پرداخته است که مخالفان سیاسی او وافرادی که ازلحاظ عقب مانده گی ذهنی با غرق بودن درلجن اتنیکی وعظمت طلبی های واهی و رومانتیک دوران به اصطلاح (گاوخورده ) صاف وساده درلباس دشمنان آشتی ناپذیردرمقابل وی قد علم نموده وگفتارگرم پدرام را سبب آب شدن دیوارهای یخی اذهان دوره های ماقبل عصرحجردرمحیط زنده گی امروزخود تلقی مینمایند وحتی مثل آنکه زمین زیرپای شان مانند مس درحال ذوب داغ گردیده باشد بی طاقت گشته ومثل مرغان پای سوخته هرسومیدوند وسروصدا ها براه می اندازند .

تحصیل کرده هائی که درپهلوی تجربیات زنده گی با خصلت تحول طلبی مثبت درتمام عرصه ها فعالیت مینمایند درشمار روشنفکران وطن ومحیط زنده گی شان قرار گرفته افتخارملت ومردم تلقی میگردند اما آنهائیکه باوجود داشتن تحصیلات عالی افکارتحول طلبانۀ مثبت نداشته به اعمال منفی ضد ترقی وضد تحولات مثبت روی بیاورند جایگاه وپایگاه ملی واجتماعی خودرا درجامعه ازدست میدهند وبه استفراغ توده ها بدل میگرد ند .

درجامعۀ افغانستان بعضی افراد خود منش ومغرض بیدون تفکیک خصلت ها ی مثبت ومنفی تحصیل کرده ها بصورت کل آنهارا روشنفکرمینامند ومغا لطه هائی درتشخیص تحصیل کرده های روشنفکروتحصیل کرده های مبتلا به تحجرفکری وتاریک اندیش ایجاد مینمایند مثلاً دوکتوراظواهری عقبگرامعاون القاعده وهمردیفان اورا با وجود داشتن طرفداران ازدنیا بی خبرویا مغرض، هیچ فرد یا افراد مثبت اندیش وتحول طلب درشمارروشنفکران قرار نمیدهند ، تحصیل کرده ها درهرمنطقه ومکانی که باشند اگربه شکل عام به نفع ساکنین کشور، منطقه وجهان فکرنکند درمحدودۀ فکری خویشا وندان بزرگترازخود درمحیط زنده گی شان قرارمیگیرند و با آنهائی همدم میشوند که نسبت نداشتن تحصیلات وحتی نبود سواد لازم وعدم درک مسایل بغرنج ملی ومحلی زیر تاثیر ضرب ا لمثل ناسیو نالیستی ونژاد گرائی (اول خویش دوم درویش)حیات بسر می برند نمیتوانند رسالتمندی خودرا مانند یک روشنفکرمثبت اندیش وتحول طلب که با دمیدن روح بیداری پیشتازنده درراه اخوت ملی وهمبستگی بین الاقوامی انجام میدهد انجام بدهند وچنین افراد ، ازلحاظ فکری به سطح بیسوادان و کم دانشان محلی خود سقوط میکنند ونقشی درایجاد تغیرمثبت در افکارواذهان عقب ماندۀ میراثی درمحیط زیست خود ایفا کرده نتوانسته به اصطلاح درمحیط ذوب میگردند که تحصیل وتجربه ، با همه آرزوهای غیرانطباقی آنها مثل حفظ برتری قومی ونژادی وداشتن امتیازات دیگرنسبت به سایراقوام با کشتی خیال شان به گل می نشیند وبه ساحل نمیرسد.

این حالت دربعضی ازولایات افغانستان به عنوان واکنش علیه لطیف پدرام رئیس حزب کنگرۀ ملی خودرا نشان داد که همه- شاهد آنیم ، ویب سایت خبری وخت در23جولای2008 نوشت : (ننگرهارولایت کی د لطیف پدرام دهغوڅرگندونوبرخلاف آزادوژورنالیستانو، ولایتی شوراغړو اوفرهنگی ټولنو له خوالاریون پیل شو چی پنځه کاله وړاندی د ریا ست جمهوری د انتخا با تو د کمپا ین په مها ل یی دغازی امان الله خان پرضد کړی وی ) این عمل فکاهی را بیا د میدهد که میگویند شخصی نزد قاضی رفت وعرض کرد: به اندری باید جزا داده شود چراکه او دوسال پیش مرا کرگدن گفته بود ، قاضی گفت همان وقت چرا نیا مدی؟ عارض گفت من آن وقت نمی فهمیدم که کرگدن چیست وحالابرایم گفتند که کرگدن حیوان بد هیبتی است !!

دراوزبیکی ضرب المثلی وجود داردکه میگویند (بیلتیرایدی اورگنی ایندی کیلدی سورگنی) یعنی شخصی را پارسال لت و کوب کرده بود ند امسال هیئتی برای پرسان قضیه آمده است !

این مظاهره کننده گان وسازماند هنده گان مظاهره پنجسال پیش هم شاید درهمین محیط فعلی شان میزیسته اند واینکه چرا آن زمان درمقابل گفتارلطیف پدرام خاموشی اختیارکرده وامسال درزمانیکه همهمۀ انتخابات سال2009میلادی ریاست جمهوری فضای افغانستان را پرساخته است به عجله تجمع کرده با شعارهای احساساتی غیظ وغضب خودرا علیه لطیف پدرام وحزب کنگرۀ ملی که پدرام رئیس آن است نشان داد ند سوال برانگیز است، زیرا لطیف پدرام که همیشه درآتش رنج وغم اقوام فقرزده وعقب نگهداشته شدۀ کشورسوخته وعوامل اصلی این عقب مانده گی را با قلم وزبان بارها بیان کرده است تا روح بیداری درنهاد اقوام افغانستان بدمد وتوان فکری آنهارا درتشخیص دوست ودشمن تقویه نماید واین رسالت تاریخی همۀ روشنفکران است که لطیف پدرام بادرک این رسالت آنرا انجام داده است .

گرد آمدن ویا گرد آورده شدن هیاهوگران درخوست وننگرهاروفعال شدن چرند گویان رسانه های بیدون مرزکه در دامن زدن اختلافات قومی وحمله بر شخصیت های برازندۀ اوزبیک ها ، تاجیک ها وهزاره ها که ازچهره های شناخته شده هستند ، همه نشان دهنده وبیان گراین واقعیت انکارناپذیراست که این هیاهو توسط هرسازمانی ویا گروهی که برای تضعیف شخصیت لطیف پدرام سازماندهی گردیده باشد منبع هدایت کننده ورهبری این سبوتا ژ خصمانه یکی است وافراد فعال وابسته به چنین منابع سرّی وغیرعلنی بمثابه بذرگران تخم نفاق درقلوب اقوام ونژاد ها بمنظور ایجاد افتراق دایمی دربین آنهاوتخریبکاران مزدور ومزوری اند که به تلاش های مذبوحانۀ خویش علیه تبارزشخصیت های غیر ازنژاد خودشان ادامه میدهند وازدرک مسایل بغرنج اجتماعی فلسفی عاجزاند که گفته میشود آنچه به ضرورت تبدیل شود بوقوع می پیوندد.

هرانسان ذ یشعورمیداند که وقت بهارروئیدن نباتات اززمین وبرگ وبارکشیدن درختان بحیث یک ضرورت اتفاق می افتد ، افراد ومنابعی که هرگونه افزارتخریب را دراختیارداشته وبرای ازبین بردن نبا تات و سرسبزی درختان روی زمین تلاش نمایند منتج به نتیجه نمیشوند ازاین سبب میگویند (آنچه ظهورش به ضرورت تبدیل گردد تلاش برای جلوگیری ازظهورآن عقیم میماند) ازاین سبب اینگونه تلاش های بی ثمربه ( خودخستن) مسمی شده است ، درافغانستان که رویداد تحولات شگرف ومثبت به یک ضرورت تبدیل گردیده است دیر یازود بوقوع پیوستنی است ، مخالفان این تحولات شگرف با داد وفریاد های عقب گرایانه سرانجام دنبا له رو پیشگامان مؤید این تحولات شگرف خواهند شد.

خواستارمحاکمه بخاطر پدرلعنت گفتن : آنهائی که گفتارلطیف پدرام را درکاسیت وید یو ئی درسایت های اینترنیتی شنیده اند میگویند لطیف پدرام امان الله خان را (پدرلعنت) گفته است : اگرچنین باشد به دونکتۀ ذیل بایست توجه شود:

اول اینکه پدرلعنت گفتن به هرکسی که باشد دشنام نیست وتعرض به کرامت انسان شمرده نمیشود زیرا(لعنت) یک کلمۀ عربی ومذهبی است که پدرلعنت گفتن معنی دعای بدکردن به پدرشخص مخاطب است ، شخص مخاطب لطیف پدرام که امان الله خان بوده پدرش امیر حبیب الله خان است وقتی پدرام یا هرشخص دیگرامان الله خان را پدرلعنت بگوید درحقیقت به امان الله خان هیچ چیزی نگفته است وصرف به حق پدرش دعای بد کرده است که قبول وعدم قبول دعای بد نیزمربوط به خدای متعال میشود که ازلحاظ اعتقا د ا ت مذهبی تمام مخلوقات روی زمین وجهان ومافیهارا خلق کرده است ، کارنامه های منفی که ازامیر حبیب الله خان درتاریخ به یاد گارمانده است هرشخصی که آنرامطالعه نماید یقیناً که به حق امیرحبیب الله جزدعای بد هیچگاه دعای خیرنخواهد نمود ورحمت خدای متعال را به وی نخواهد طلبید.

سایت خبری(وخت)در23جولای2008میلادی نوشته است ( مولوی عبد العزیز دخپلو څرگند ونوپه ترځ کی لطیف پدرام کافروباله اود د ه د محاکمی کیدوغوښتنه وکړه) مولوی عبدالعزیز که مانند نوجوانان کم دانش تحریک شده است دلایل برکافربودن پدرام ارایه نگرده است اگراوفکرمیکند که به امان الله خان پدرلعنت گفته است ازان سبب کافراست این دلیل مضحکی است زیرا اگربه پدرلعنت گفتن کسی کافرشود روزانه درسراسرافغانستان هزاران مرد، زن وبچۀ خودرا پدرلعنت میگوید که به این حساب تمام این مردان باید بنام کافرمحاکمه شوند قبلاً نیز گفته شد که پدرلعنت گفتن نه دشنام وتوهین است ونه کلمۀ کفر آمیز ، بلکه یک دعای بد به حق کسی است که برادرمومنش دروقت غضب افاده میکند .

دوم د ست کاری کاسیت : هنوزثابت نیست که کاسیت پخش شده بنام لطیف پدرام وگفتاراوعلیه امان الله خان که گفته میشود همانند تون صدای لطیف پدرام شنیده میشود صدای اصلی وواقعی لطیف پدرام است ویا صدای تولید شده با دستکاری هنرمند ومونتا ژورفنی مسلکی که بصورت رایگان ویا درمقابل پول برای فرمایش دهنده آنرا آماده کرده اند؟

برای اثبات چنین دست کاری ها وساخت صداها حاجت به سرگردانی نیست که درداخل خود افغا نستان درمیان عامۀ مردم ماهرین چنین امرموجود اند مثلاً همه هراتی ها وسایر هنر دوستان آگاه اند که درشهرهرات شخصی بنام بلبل هرات انواع خواندن های پرنده های خوش الحان را با (نای ودماغ وزبا نش) میساخت صدای بلبل، صدای جل، صدای جولا، صدای بودنه وامثال آنرا با چنان مهارتی به اصطلا دربوغزش ساخته به اطرافیا نش مشنوانید که مردم را به حیرت می انداخت .

زلمی آرا نیزیکی دیگرازهمچو هنرمندانی درافغانستان است که تون صدای هرشخصی را میتواند بسازد وبشنواند خواندن های نغمه ومنگل را که درخارج ازمرزهای کشوردرمحافل خوشی تقلید کرده بود یکی ازعلاقمندان صدای نغمه گفت بخدا من حیران ماندم که این زلمی آرا صدای نغمه ومنگل را چطورمثل خودش جورکده بود...

دردنیای پیشرفتۀ امروزهنرمندان عرصه های مختلف با استفاده از افزار وادوات کمپیوتری هرصدا وصحنه آرائی را میتوانند بیافرینند وآنهائی که با تون صدای لطیف پدرام آشنائی داشته با شند نیز ممکن است تشخیص ندهند که این صدای اصلی پدرام است یا ساخت هنرمندان، اما آنچه دربارۀ این صدا شک وتردید را بوجود می آورد این است که فکرمیشود لطیف پدرام بحیث یک عالم مذهبی وشخصیت سیاسی درجریان صحبت ، آنهم درجمع مردم یادرجریان مصاحبه با خبر نگاران ، هرگزنخواهد خواست مطالب توضیحی خودرا با الفاظی که بر روح وروان شنونده ها تاثیرمنفی میگذارد بیالاید ، احتمال میرود مخالفان سیاسی لطیف پدرام که توسط هنرمندان صدای اوراساخته اند شاید کلمۀ پدرلعنت را دران علاوه کرده باشند وشاید لطیف پدرام لازم تشخیص نماید برای روشنگری افکارعامه که دراثر تبلیغات مغرضین سوء تفاهمات بمیان آمده است ازطریق رسانه های خبری آنچه لازم است به سمع مردم خواهد رسانید وکدورت اذهان عامه را با آب حقیقت خواهد زدود.

مطلب دیگر تقا ضای انحلال حزب کنگرۀ ملی است : تقاضای انحلا جزب کنگرۀ ملی که لطیف پدرام رئیس آن است جنبه های سیاسی بودن این توطئه توام با تظاهرات و پیش کشیدن محاکمه علیه پدرام را روشن میسازد زیرا درهیچ گوشۀ جهان انحلال جزب سیاسی بر اساس خواست کلبی ومقصود صورت نمیگیرد برای انحلال آن شرا یط خاص درقانون احزاب به صراحت تذکاریا فته است .

دولک دالر، تیعین جایزه برای قتل لطیف پدرام :

روز31جولای دربعضی سایت های انترنیتی خبری منتشرکردید که دران برای قتل لطیف پدرام دوصد هزار دالرامریکائی جایزه تعین گردیده است ، ازلحاظ حقوقی تعین جایزه به قتل ، ترور، دستگیری واختطاف یک شخص ازطرف گروه قومی یاسیاسی واجتماعی عمل تروریستی وجنایت علیه بشریت شمرده میشود که اورگان های امنیتی ، سازمان مدافع حقوق بشردرافغانستا وخارج ازان ، احزاب سیاسی ومد نی لزوماً به آن توجه خواهند کرد واورکان های سه گانۀ دولتی دررأس آن شخص رئیس جمهورمسئولیت دارند عاملین تعین کنندۀ جایزه به ترور لطیف پدرام ومحرکین اصلی وکمک کننده گان امورمالی درچنین اقدامی را تحت تعقیب قرارداده درحفظ امنیت جان ومال ملت وشخصیت های سیاسی ومذهبی تدابیر لازم اتخاذ نموده

ومسئولین این عمل تصمیم به ترورلطیف پدرام را دستگیر، محاکمه ومجازات نمایند، درغیراین صورت هرگروه سیاسی وگروه قومی برعلیه مخا لفا ن سیاسی وشخصی خویش با تعین جایزه برای تروروآدم ربائی هرج ومرج را بوجود آورده دردسرهائی به دولت افغانستان وحامیان بین المللی آن بوجود خواهد آورد .

یک پاراگراف ازمنبع این خبربصورت مختصر درذیل کاپی شده است :

صدها تن از جوانان و بازرگانان در ولایت پکتیکا طی یک گردهمایی بزرگ به روز سه شنبه گفته های اخیر رهبر حزب کنگره ملی آقای لطیف پدرام را محکوم نموده و به خاطر کشتن وی مبلغ دوصد هزار دالر جایزه تعیین نمودند

نوشته شده توسط بخش فرهنک جنیش دانشجویان  | لینک ثابت |

اعلامیه کنگره ملی یکشنبه سوم شهریور 1387 19:20
  

   محترم دوکتور عبدالطیف پدرام  رئیس کنگره ملی  نه تنها به وجودش ما میبالیم بلکه کشورهای ایران تاجیکستان ارمنستان وحتی فرانسه نیز میبالند.

اعلامیه کنگره ملی

بروکسل بلجیم

از طریق رسانه های همگانی اطلاع حاصل نمودیم که دادستان کل با ذکر مطالبی عبداللطیف پدرام رهبر کنگره ملی افغانستان را مظنون قلمداد نموده و حکم ممنوع الخروج بودن از کشور را برای ایشان صادر نموده است. بر اهل فن روشن است که جرم عملی است که قانون پیشبینی کرده باشد " ظن یا شک " و " گمان " وصف جرمی " ندارد.

با وجود حضور سیاسی و نظامی بیشتر از 37 کشور کمک کننده  سرازیر شدن کمک های سرشار مالی و تدویر کنفرانس های متعدد جهانی در حمایت از رژیم، هنوزا بدامنی، فقر و گرسنگی، بیکاری،  مرض و بی سر پناهی  در کشور بیداد میکند که تلف شدگان بیشر از یکهزار هموطن ما در طی یک ماه اخیر در ولایات مختلف کشور از اثر سردی هوا و گرسنگی شاهد این مدعای ماست و به همین مناسبت هزاران هموطن ما کشور شانرا به قصد دریافت لقمه نانی و مکان امن بسوی کشور های دیگر ترک میکنند.                       

 در چنین  اوضاع و احوال ناگوار، گروهی از استراتیژیست های قبیله سالار تمام نیرو و امکان شانرا در جهت ایجاد اختلافات میان اقوام، تشدید تشنج های گروهی، محلی، زبانی و قومی متمرکز نموده و بکار برد انواع د سیسه ها زمینه  توسعه بحران و جنگ را به سائر مناطق کشور بویژه صفحات شمال کشور فراهم میسازند.                                           

آنها با شیوه ی استاد قدیم خویش ( تفرقه انداز و حکومت کن )  اقوام و زبان ها را در برابرهم قرار میدهند، با ایجاد رویارویی و چند دستگی در میان سائر نیرو ها زمینه حضور نظامی و امنیتی شانرا دراین مناطق بیشتر فراهم میآورند. طرح فیصدی های قومی، برزگ نمائی یک قوم خاص هر چند گاهی از سوی این گروه های برتری خواه عنوان میگردد  و آگاهانه به خورد مطبوعات، مراکز و محافل درونی و بیرونی داده میشود، و آن هم در حالیکه در کشور ما سرشماری دقیق نفوس صورت نگرفته و هیچنوع احصائیه دقیق نفوس و با اعتبار وجود ندارد.

 همزمان  تلاش های مذبوحانه  در راستای به حاشیه راندان زبان فارسی بطور مستمر از زمان محمد گل مومند تا حال ادامه دارد و اخیراً در عملکرد وزیر فرهنگ رژیم با ممنوع قرار دادن کاربرد واژه های اصیل زبان فارسی با خشونت تمام تبارز میابد، مظهر حاکمیت تک قومی،   فارسی ستیزی، تحمیل اجباری اصطلاحات خاص و تحریم قرار دادن مردم از بکاربرد واژه های ناب زبان مادری شان بخشی از سیاست و استراتیژی همین گروه انحصار طلب درون رژیم است که به منصه اجرا در آورده میشود.                                                                                                     

                                                                                                                          محاصره منزل سترجنرال عبدالرشید دوستم  اخیراً که خود سمت ریس ارکان سرقوماندانی قوای مسلح کشور را به عهده دارد، بوسیلهً پولیس و آن هم به خاطر اختلافات شخصی و ذات البینی دو فرد دریک تشکیلات سیاسی، اقدام آشکار بیشرمانه یی است در راستای همین اهداف.                               

ما به چگونگی وقوع و شکل حادثه کاری نداریم، برای ما مضمون اصلی و واقعی دسیسه در خور توجه است.                                                                                                                    

کنگره ملی افغانستان در حالیکه به مشابه یک سازمان سیاسی آگاه با بیداری و هوشیاری تمام مراقب انواع ترفند ها و بازی های سیاسی و  استخباراتی رژیم بوده، پیوسته نیروها و شخصیت های سیاسی کشور را متوجه خطرات و آسیب های احتمالی ناشی از این ترفنده ها ساخته است. کنگره ملی نه تنها دسایس پنهانی رژیم را  افشا و محکوم نموده، بلکه در موارد معین از پیوستن نا آگاهانه برخی از شخصیت ها به این کارزار های ضد ملی جلوگیری کرده است.                                                                                        

 کنگره ملی همواره  با پیروی از اصول صلح جویانه و مبانی مطروحه آن اقدامات موثر را درجهت حل اختلافات گروه ها ازطریق مزاکره و مفاهمه بسر رسانده است.            نقش کنگره ملی افغانستان بویژه آقای عبدالطیف پدرام  رئیس کنگره ملی در حل اختلافات گروهی میان سران جنبش ملی  اسلامی افغانستان و نهاد ترکتباران کشور نیز در همین راستا بوده است.                                                                                             

اما با تاسف که دستگاه ناکار آمد رژیم درین میان شخصیت آقای پدرام را که یکی از فعالترین و جسورترین شخصیت های منتقد و اپوزیسون  رژیم بوده و طی سالیان اخیر به حیث یکی از چهره های شاخص جنش روشنفکری افغانستان با ارایه طرحهای مشخص سیاسی، موضعگیری های شفاف ملی، انتقاد شجاعانه از عملکرد های ناکام و ناقص رژیم  داشته و درافشای انحصارطلبی ها، خودکامگی ها، فساد و بحران فراگیر سیستم سیاسی موجود پیوسته در جریان  رویداد های سیاسی کشور درخشش داشته است،  با توطیهً  آشکار سیاسی مورد نشانه قرارد داده شده و بدینگونه با وارد آوردن اتهامات دروغین میخواهند از کنگره ملی و شخص آقای لطیف  پدرام   انتقام کشی کنند.                               به راه انداختن چنین سر و صدا ها تهاجم تبلیغاتی علیه شخصیت های اپوزسیونی درست        زمانی صورت میگیرد که کشور در مرحله گذار بسوی انتخابات جدید قرار دارد.                                   

کنگره ملی که صرفاً یک نهاد سیاسی و روشنفکری بوده با تاریخچه مشخص فعالیت آن در عرصه ملی و بین المللی بوضاحت نشان داده است که منتفی قرار دادن هر نوع رویکرد و عملکرد نظامی و با مخالفت شدید با شیوه های توسل به زور، خشونت و سرکوب، همواره ترغیب کننده و دعوت کنندهً  همه نیروهای سیاسی بسوی تعامل سیاسی، گفتگو، تساهل و تفاهم عمومی میباشد.                         چنانچه کنگره ملی در این زمینه ها مبتکر تدویر  کنفرانس ها و همایش های بزرگ با حضور شخصیت های سیاسی، حقوقی، پارلمانی، احزاب و گروه های مختلف سیاسی افغانستان، احزاب  و سازمان های سیاسی دموکراتیک کشور های اروپایی در مقاطع مختلف زمانی بوده است.                                                                                   

به همین سبب است که کنگره ملی، رهبران و شخصیت های موسس و متفکر آن بویژه آقای عبدالطیف ( پدرام )  در مجامع و محافل سیاسی، ملی و بین المللی از شناخت، اعتبار و وزنه بلندی برخوردار میباشد. بناً  به رژیم هوشدار میدهیم که:  از این اقدامات شتابزده، ناسنجیده شده و توطه آمیز دست برداشته و با رعایت اصل دمکراسی، آزادی احزاب  و فعالیت های سیاسی، مصونیت شخصیت های مخالف سیاسی برخورد شانرا در قبال  آقای ( پدرام ) به حیث یکی از شخصیت های شناخته شده فرهنگی، سیاسی و روشنفکری کشور با تکیه با تعقل  خرد و  دوراندیشی سیاسی تصیح نمایند، در غیر آن تداوم روش دسیسه گری در برابر فعالان سیاسی بیش از آنکه برای دولت سودمند باشد، درد سرهای بیشتری ایجاد مینماید و  مسولیت عواقب زیانبارچنین اقداماتی بدوش گردانندگان رژیم خواهد بود.                                                                                                                              

    کنگره ملی افغانستان در حالیکه مخالفت شدید خود را به این نوع ترفند ها  و توطیه های آشکار سیاسی با قاطعیت تمام ابراز میکند.                                                                                      

به همه نیرو های سیاسی، ملی مذهبی، روشنفکری و دموکراتیک، نهاد ها و شخصیت های مستقل سیاسی، ملی و فرهنگی، شخصیت های پارلمان، حقوقدانان، فعالان دفاع از حقوق بشر و آزادی های مدنی در کشور ، نهاد های بین المللی ناظر به حقوق بشر در افغانستان و بطور ویژه کمیسون حقوق بشر پارلمان اروپا یی مراجعه می نماید.  تا این اقدامات غیر منطقی رژیم را که وحدت و همبستگی ملی در افغانستان را به مخاطره کشانیده وعواقب خطرناکی را میتواند در پی داشته باشد، محکوم  نمایند. تا لابیها و حامیان خارجی نظام با واکنش جدی در برابر آن،  رژیم را از توسل به این بازی ها  و اقدامات  زیانبار به حذر دارند.                                                                                                   

 کنگره ملی افغانستان در حالیکه یکبار دیگر همه نیروهای ملی را به هوشیاری و دقت سیاسی،  بیداری و آگاهی در برابر دسیاس گروه حاکمه، به اتحاد، همبستگی و انسجام ملی فرا میخواند، آمادگی کامل خویشرا در راستای کار مشترک، همسویی و همگرایی در  امر تحقق صلح، ثبات، دموکراسی، عدالت ملی و اجتماعی در میهن عزیز ما  افغانستان با همه نیرو های صلح جو، ترقی پسند و آزادی خواه  ملی، مذهبی، روشنفکری و دموکراتیک اعلام                                      

 

 

نوشته شده توسط بخش فرهنک جنیش دانشجویان  | لینک ثابت |